عشق، نام ِ کوچک ِ توست...

برای من مفهوم ِ خیلی از واژه ها تویی، وقتی که از عشق می گویند تو در یادی، وقتی که از مهر میگویند تو در یادی، وقتی که از وفا میگویند، تو در یادی... میبینی چقدر در یادی و خودت نیستی؟!

عشق برای من دلتنگی برای دستان ِ شفا بخش ِ توست وقتی که مهربانانه پس از هر بار صبح بخیر گفتنم می نشست روی موهایم... موهایی که یک بار با عشق برایم بافتی و بعد دلت خواست مرا در آغوش بکشی... بعد از تو هیچکس موهای مرا نبافت!

عشق نگاه ِ پر از مهر و محبت ِ توست وقتی که تا عمق چشمانم نفوذ میکرد و من پر می شدم از هوای تازه، زندگی تازه، جان تازه...

عشق برای من بودن ِ توست، وقتی که خسته از کارهای روزمره قدمهایم را تندتر برمیداشتم تا به خانه برسم... خانه ای که بعد از تو دیگر نتوانستیم تحملش کنیم...

عشق یعنی تو... وقتی که شب آخر روی تخت بیمارستان وقتی همه نگرانت بودیم دستانم را فشردی و سفارش کردی که برگردم پایین و قرص های پدرم را بدهم...

عشق یعنی تویی که تا لحظه ی آخر حواست به بابا بود، به ما بود... به خودت نبود...

عشق یعنی تو مادرم...


+ برای رادیو بلاگی ها :)

+ نوشته شده در دوشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۲۱:۲۴ توسط بانوچـ ـه | ۲ نظر
گل بهار ..
۱۵ تیر ۹۶ , ۱۷:۵۱
چه بغضی داشت این پستت بانوچه جان .... 
ایشالا مادر همیشه هواتو داره ...همیشه دعات می کنه .
از خدا برای بانوچه بهترین ها رو میخواهم که میدونم حضور مادر رو هیچ چیزی جایگزین نمی کنه ولی امیدوارم دلخوشی هات بسیار زیاد بشه که نبود مادر حداقل یه مقدار کمرنگ  بشه :) 

پاسخ :

:(
ممنونم گل بهار جان :*
قاسم صفایی نژاد
۱۵ مرداد ۹۷ , ۱۶:۳۵
خدا مادرتون رو رحمت کنه

کتاب «فی حقیقه العشق» سهروردی رو می‌خوندم این روزها. سهروردی میگه اول چیزی که خدا خلق کرد، عقل بود. عقل سه مفهوم رو ایجاد کرد: حُسن، عشق و حزن. 
واقعا انگار روزگار همینه. حسن و عشق و حزن باید همزاد و همراه باشند همیشه.

پاسخ :

متشکرم، خدا همه ی رفتگان خاک رو بیامرزه
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
"دختر کوچیکه‌‌ی آقای شیری" :)

+ اینجا من را به روایت خودم بخوانید :)

از پاییز 86 وبلاگ‌نویسی رو شروع کردم و بعد از سونامی ِ بلاگفا قسمت ِ اعظم ِ آرشیوم رو از دست دادم و به بیان مهاجرت کردم :)

نویسندگان
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان