ول کن جهان را، قهوه ات یخ کرد!

ول کن جهان را، قهوه ات یخ کرد!

اینجا من را به روایت خودم بخوانید :)

از پاییز 86 وبلاگ‌نویسی رو شروع کردم و بعد از سونامی ِ بلاگفا قسمت ِ اعظم ِ آرشیوم رو از دست دادم و به بیان مهاجرت کردم :)

نویسندگان

ولنتاین ِ تک نفره

دوشنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۴، ۱۰:۲۴ ق.ظ

حالا که همه درگیر روز ولنتاین هستند، تنهایی ِ بعضی از ماها بیشتر به چشم می آید... بعضی ها به فکر نوع ِ هدیه هستند، که هم عاشقانه باشد هم به روحیات ِ طرف ِ مقابلشان سازگار، بعضی ها هم دغدغه ی بزرگتری دارند، اینکه چطور و طی چه مراسم سورپرایزانه ای این هدیه را به "او"ـیشان تقدیم کنند، این وسط تعدادی نیز هستند که در حال تصمیم گیری هستند که اصلا به کدام یک از "او"ـهایشان کادو بدهند!!!

البته برای دسته ی آخر هیچ راه حل و پیشنهادی ندارم، اما برای دو دسته ی اول آرزوی موفقیت میکنم!!!

سال ِ گذشته تنها سالی بود که روز ولنتاین کادو گرفتم، سال های قبل هم اگر کادویی میگرفتم از دوستانم بود به همدیگر کادو میدادیم که مثلا چه اشکالی دارد دو تا دوست به همدیگر کادو ولنتاین بدهند؟! حالا از همان دوست ها هم دورم، بعد از دانشگاه هرکدام رفتند شهر خودشان، همشهری ها هم که درگیر همسر و بچه و...

همه ی اینها را گفتم که برسم به اینجا، اینکه روز ولنتاین که همه ی شهرها به تب و تاب می افتند و یکجورهایی واقعا روز عشاق میشود حس خوبی به آدم میدهد، هرچند معلوم نیست چند درصد این کادوهای رد و بدل شده از عشق واقعی سرچشمه میگیرد!

حالا که یادآوری ِ این روز و دغدغه ی آدم ها، هی تنهاییمان را به یادمان می آورد، بهتر است به جای غصه خوردن بخاطر اینکه "روز ولنتاین تنهاییم و کادو بخورد توی سرمان اما چرا یک نفر نیست که دوستش داشته باشیم و دوستمان داشته باشد" بهتر است به فکر این باشم که در آن روز به بهترین شکل ممکن خوش بگذرانم... اصلا شاید یک کاری کردم که خدا خوشحال شود... مثلا روز ولنتاین یک گناه کمتر انجام بدهم... میدانم که خدا به هدیه های ما نیازی ندارد اما، میشود دل خدا را شاد کرد :)، بعدش هم شاید برای خودم یک کادو خریدم... فکر میکنم لذت خوبی دارد برای خودت کادو بخری و یک پیام عاشقانه هم بنویسی رویش... یک ولنتاین ِ جدید میسازم برای خودم، یکجورهایی که تنهایی افتخار آن روزم باشد.

  • بانوچـ ـه