ول کن جهان را، قهوه ات یخ کرد!

ول کن جهان را، قهوه ات یخ کرد!

اینجا من را به روایت خودم بخوانید :)

از پاییز 86 وبلاگ‌نویسی رو شروع کردم و بعد از سونامی ِ بلاگفا قسمت ِ اعظم ِ آرشیوم رو از دست دادم و به بیان مهاجرت کردم :)

نویسندگان

من این تنهایی را به جان میخرم

دوشنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۴، ۱۱:۴۹ ب.ظ

بیایید حواسمان به خودمان باشد ؛ قلبمان را راحت عرضه نکنیم ؛ بگذاریم تقاضا بر عرضه پیشی بگیرد و عین خیالمان نباشد ؛ روبان ِ دورش را باز نکنیم که یک وقت گارانتی اش از بین برود ... بگذاریم به موقع به کار بیفتد ؛ "دوستت دارم" را خرج هر کسی نکنیم ؛ "عشقم" را جز به یک نفر به کس دیگری نگوییم و حواسمان باشد که تکرار در گفتن این کلمه برای همان یک نفر اجباریست ؛ بیایید "عشق" را بشناسیم و بعد عاشق شویم ... بکارت را فقط برای جسم معنی نکنیم ؛ باور داشته باشیم که بکارت روح از بکارت جسم مهم تر است ... بیایید جزو آن دسته از آدم ها نباشیم که امروز عاشقند و فردا فارغ ؛ اسم هر حس زودگذری را "عشق" نگذاریم ؛ به هر لپ ِ چال شده و لب ِ سرخی "دوستت دارم" نگوییم ؛ و درجه ی عشقمان با صفرهای حساب بانکی ِ طرف مقابلمان بالا و پایین نشود ؛ "احساس" قداست دارد ؛ بیایید این قداست را نجس نکنیم ... 

اگر "لیلی و مجنون" ؛ "خسرو و شیرین" ؛ "رومئو و ژولیت" و داستان های مشابهی که شنیده ایم همه تعریف "عشق" بوده باشند پس باید بپذیریم که آنچه امروزه می بینیم "عشق" نیست ؛ عشقی که با یک بوق در خیابان به وجود بیاید با یک شوک در خانه تمام می شود ؛ باور کنیم که احساسمان پاکتر از آن چیزی ست که به متلک های پسران خیابانی بخندیم و با مزاحم تلفنی مان دوست شویم ؛ باور کنیم که وقتی خدا ما را آفرید ؛ نیمه ی گمشده مان را نیز آفرید ؛ باور داشته باشیم که قبل از تولد با او بوده ایم ؛ و به او قول داده ایم که به عهدمان وفادار باشیم تا در این دنیا هم همدیگر را پیدا کنیم ؛ هر مردی (زنی) نمی تواند نیمه ی گمشده ی ما باشد ؛ درد تنهایی را به جان بخریم و خودمان را اسیر عشق های زودگذر نکنیم ؛ بگذاریم آنقدر کلمات عاشقانه و قربان صدقه ها و "نفسم" ؛ "عشقم" ؛ "عسلم" ؛ "خانمم" ها در دلمان تلنبار شود که وقتی "او"ی مورد نظر پیدا شد همه را خرج ِ او کنیم و از تازگی ِ این کلمات حس ناب ِ عاشقی را لبریز شویم ؛ به یکباره بودن ِ عشق ایمان بیاوریم ؛ عشق اگر عشق باشد از بین نمی رود ؛ فراموش نمی شود ؛ کمرنگ نمی شود ؛ چه به وصال برسد و چه نرسد ؛ چه یکطرفه باشد و چه دو طرفه ؛ چه بازگو شود و چه ناگفته بماند ؛ عشق است به همان گرمی و شدت ؛ آدم می تواند خیلی ها را دوست داشته باشد ؛ واقعیتش هم همین است ؛ انسان آفریده شده که دوست بدارد و دوست داشته شود ؛ ولی نگذاریم که دوست داشتن با عشق یکی تعبیر شود ؛ ما باید مادرمان را ؛ پدرمان را ؛ دوستانمان را دوست داشته باشیم ؛ ما حتی میتوانیم به رفتگر ِ پیر ِ مهربانی که هر روز صبح کوچه را با لبخندش جارو میکند هم حس محبت داشته باشیم ولی هیچوقت نمیتواند "عشقمان" باشد ؛ بگذاریم احساسمان دست نخورده بماند ؛ دوستی ها را ؛ رابطه ها را ؛ لبخندها و محبت ها را عشق معنی نکنیم ؛ دوستان ِ ما میتوانند از جنس ما یا از جنس مخالف باشند ؛ ولی بگذاریم آغوش عاشقانه مان فقط به تن ِ یک نفر عادت کند ؛ خودمان را از لذت اولین عشق ؛ اولین بوسه ؛ اولین آغوش ؛ اولین نگاه ؛ اولین احساس محروم نکنیم ؛ احساسمان را به حراج نگذاریم ؛ کاری کنیم که اولین و آخرین نفری که دلمان را می لرزاند یک نفر باشد ؛ عشق را برای نسل بعد از خودمان تبدیل به یک بازی ؛ یک عادت ِ عامیانه نکنیم ؛ خودمان را حفظ کنیم ؛ قلبمان را حفظ کنیم ؛ احساسمان را حفظ کنیم ؛ محبتمان را به دوستان و اطرافیانمان ببخشیم ولی عشق را فقط به یک نفر بدهیم و جز او هیچکس "عاشقتم" را از ما نشنود ؛ بیایید در این مورد کاملاً سنتی فکر کنیم ؛ بجای اینکه روز ولنتاین ده ها کادو بگیریم برای ده معشوقه مان ؛ یک کادو بگیریم برای تک معشوقمان ؛ هر سلامی را عشق نبینیم و هر لبخندی را لباس عروسی تعبیر نکنیم ؛ باور کنیم که آفریده شده ایم تا مال او باشیم ؛ باور داشته باشیم که او خودش را حفظ خواهد کرد برای ما ؛ حواسمان به خودمان باشد که وقتی پیدا شد ؛ اولین "دوستت دارمی" که میگوییم چشمانمان برق بزند و قلبمان به شدت به قفسه ی سینه مان بکوبد ؛ نه اینکه آنقدر برایمان عادی باشد که زل بزنیم توی چشمهایش و بگوییم "دوستت دارم" ؛ مثل اینکه گفته باشیم "سلام" و شاید عادی تر و تکراری تر از آن .

مگر میشود؟ میشود دل آدم برای چند نفر بلرزد؟ میشود شب ها قبل از خواب به چند نفر فکر کرد؟ میشود تمام احساسات را در کلمات ریخت و به هزاران نفر گفت "عاشقتم؟" نمیشود ... امکان ندارد قلب یک آدم هزاران عشق داشته باشد ... من خرافاتی نیستم ؛ ولی اگر این افکار و اعتقادات سنتی هستند ؛ بگذارید صادقانه اعتراف کنم ؛ این منم ... دختری با افکار سنتی .

  • بانوچـ ـه

نظرات (۱۰)

  • ♫ شباهنگ
  • :) زیبا و دلنشین


    مرسی :)
  • تو کا
  • یاد  یه خاطره از یکی از دوستان افتادم!! برای چند سال پیش!! که من هاج و واج و متعجب مونده بودم که چطور و در عرض یک هفته راحت تونست به کسی همون یک هفته تو راه مدرسه دنبالش میومد بگه دوستت دارم!! که بعدها هم به ارت متنفرم ختم شد :|

    چون آدم ها در دوره هایی قرار میگیرند که احساس تنهایی میکنند، بعد با اومدن ِ یک نفر و شنیدن ِ حرفهایی که بوی تازگی میده به اشتباه فکر میکنند احساس ِ عشقه و باقی ِ ماجرا... :(
  • مجید صدر
  • ما هم یه عمره گول قصه ها رو خوردیم ، واسه هرکی برامون تب نمیکرد مُردیم :)

    والا :دی
  • راد
  • سلام
    ثریا خانم با افکار سنتی
    زیبا نوشتید و بسی حظ بردم از این نوشته ناب، ازین بیان درست و بی پروای شما در مواجهه با عشق های پوشالی امروزی...
    کاش دوستت دارم ها برای اهلش معنی می شد و به قول شما شب ها قبل از خواب به چند نفر فکر نمیکردیم !!
    درود بر شما

    سلام
    متشکرم از اینکه هنوز هم اینجا رو دنبال می کنید جناب ِ راد...

  • آوا بانو
  • عالی بود . 

    عالی شمایی بانو :)
  • گذری
  • همه اینایی که گفتید درست ولی کی اینو گفته؟

    "باور کنیم که وقتی خدا ما را آفرید نیمه ی گمشده مان را هم آفرید "
    اگه اینجوری بود این همه آدم تنها نمی مردن نگو که خودشون عرضه نداشتن پیدا کنن خدایی که تا اینجا به فکر بنده اش باشه که موقع تولد یه نیمه هم براش بذاره خودشم بلده چه جوری به دستش برسونه وگرنه که کلا کارش بی معنی میشه
    من معتقدم ما اصلا نصفه نیمه بدنیا نیومدیم که کسی بخواد نصفه ما باشه ما زوج میشیم چون باید بشیم تا منقرض نشیم یه مشت هورمون هم گذاشتن تو بدنمون که به موقع خر بشیم جفت گیری کنیم همین انقد فلسفه بافی نداره که . عشق و مشق هم توهمات یه سنیه تعداد آدمایی که به عشق رسیدن انقد کمه که اصلا به حساب نمیاد که بخوایم تو محاسبات بگنجونیم این عده هم بر اساس شرایط افرادی بودن که عقلانی ترین انتخاب رو داشتن همین با هم مچ بودن وگرنه عشقو بذار در کوزه آبشو بخور

    این نوشته باور و دیدگاه ِ نویسنده ی وبلاگه... و از نظر علمی و شرعی هیچ جایی ثابت نشده. :)
    طبیعتاً دلیل بر درستی و راستی ِ اون نیست، چه بسا افرادی که نظریه و دیدگاه ِ کاملا متفاوتی داشته باشند.
    متشکرم از اینکه وقت گذاشتید و خوندید :)
  • ستاره ...
  • عالی بود بانو ...

    عالی شمایی :)
  • کتایون
  • سلام

    ب احترام نوشته های شمایی ک هرگز نشناختمتون و با قلم و ذهن و فکر و نگاه شما اشنا نیستم از جام بلند شدم

    و در ساعت 3:21 دقیقه بامداد براتون دارم دست میزنم

     

    اینها حرف "منی" هستش ک بارها و بارها توو خلوت و نوشته هام ازش یاد کردم

     

     

    ........

    باقی حرفهامو اگر دلتون خواس بخونید، در مطلب خصوصی بازگو میکنم....

     

     

    ممنونم از اوای خوب، ک با لینکش، این پست خوب رو از من دریغ نکرد

    ک بدونم حتی "یک" ادم هست ک مثل من فکر کنه

    و حرف منو بزنه

    خوشحالم

    ک جز منه افکار سنتی

    دختر خانم دیگه ای هم وجود داره ک حرمت عشق رو اونقدر وسیع میدونه ک در تصورات نیست، در قالب نوشتن هم نیست

    بلکه در روحی هستش ک باکرگی اون بسیار ارزشمند تر از باکرگی جسمِ

     

    ممنونم

    بسیار ممنونم از پست و قلم خوبت


    سلام کتایون ِ عزیز :)
    خوشحالم که یک نوشته ی قدیمی که منتقدان ِ زیادی هم داشت به دل ِ شما نشست...
    متشکرم از شما و لطف آوای عزیز که این نوشته رو قابل لینک کردن دونستند :)
    من از شما ممنونم کتایون ِ دوست داشتنی و لطفی که به من و نگاهم داشتید :*
    روزگارتون خوش و تنهاییتون دلچسب تر :)
  • دخترچه شین
  • سلام

    چقدر درست و عمیق بود این حرفها...

    سلام نظر لطف شماست :)
  • zh
  • خیلی عااااالی
    :))

    :*
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">