از ما نپرس "چه خبر؟"، خبر بسیار است


کاریکاتور روز خبرنگار
گفت: "هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم خبرنگاری اینقدر سخت باشد". یک‌جوری شوکه شده بود انگار، لبخند زدم و دفترچه یادداشتم را توی کیف گذاشتم، هنوز در حال و هوای دیگری بود که گفت: "برایم سوال ایجاد شد که چطور می‌توانید اینهمه سختی را تحمل کنید؟" دوباره لبخند زدم و گفتم: "بریم، دیر شده" تا برسیم به خیابان یک‌ریز برایش حرف زدم، از تحقیرها و بی‌حرمتی‌هایی که دیده بودیم و شنیده بودیم، از ناعدالتی‌ها، از غم‌هایی که دیگران داشتند و ما شریکشان می‌شدیم، گفتم اینکه با مشکلات و دردهای مردم آشنا شوی خیلی خوب است اما اینکه نتوانی کاری بکنی خیلی بد است، اینکه درد را هر روز درد بکشی... غصه‌ها را ببینی، فسادها و دروغ‌ها را متوجه بشوی و تنها ابزار قدرتت قلم و کاغذت باشد، خیلی درد دارد... گفتم بارها دلم خواسته وسط یک جلسه‌ی خیلی مهم به فلان مدیر یا فلان مسئول حمله کنم و سر از تنش جدا کنم که دیگر نتواند توی چشم‌های ما نگاه کند و دروغ ببافد... گفتم این راه، راه ِ عاشقی‌ست، خبرنگاری حرفه‌ای نیست که کسی مدعی شود به دلیل اینکه جایی مشغول کار باشد به آن روی آورده، هر کس در این مسیر قرار گرفته است بی‌شک عاشق ِ دیوانه‌ای بوده که بار کرایه خانه‌ی عقب افتاده و قسط‌های ناتمام و حساب بانکی خالی را به دوش کشیده و بیخیال همه‌ی این‌ها آمده تا سختی بکشد، گفتم وقتی داری روند طبیعی زندگی‌ات را طی می‌کنی شاید حجم بزرگ ِ غم‌ها و نگرانی‌هایت را ناملایمات زندگی خودت و نزدیکانت تشکیل دهد، اما وقتی معلم می‌شوی، پزشک یا پرستار می‌شوی، وکیل می‌شوی، راننده تاکسی می‌شوی، خبرنگار می‌شوی ناخودآگاه در جریان مشکلات دیگران هم قرار می‌گیری، نمی‌توانی تعیین کنی که غم چه کسی بیشتر و تلخ‌تر است، گفتم بارها شده وقتی حتی در اوج مشکلاتم بوده‌ام با شنیدن مشکلات کسی دیگر، نشسته‌ام گوشه‌ی خیابان و بی‌وقفه اشک ریخته‌ام و مشکل خودم را به کل از یاد برده‌ام، گفتم حرفه‌ی ما آدم را به سمت افسردگی می‌برد، خیلی باید سخت و قوی باشی که کم نیاوری، نمی‌توان گفت خبرنگار موفق کسی است که احساسات نداشته باشد چون به نظر من خبرنگاری که احساساتش را از دست بدهد دیگر نمی‌تواند غم‌خوار مردم باشد اما اگر احساسات داشته باشد هم خیلی باید مواظب خودش باشد، چون روزی هزار بار زمین می‌خورد، روزی هزار بار گریه می‌کند، روزی هزار بار قلبش می‌ایستد، اما نه فرصت مُردن دارد و نه فرصت استراحت... چون باید بعد از هر بار زمین خوردن بلند شود، بعد از هر بار گریه کردن صورتش را پاک کند و بعد از هر بار مُردن دوباره زنده شود و به کارش ادامه دهد... گفتم یک چیزهایی بعد از مدتی برای ما اهمیتش را از دست‌ می‌دهد، مثلا وقتی کسی به شوخی برایمان می‌نویسد: "سلاااام BBC ِ من، سلام خبرچین، سلام فضول، سلام سرک‌کش تو زندگی مردم و مسئولین، سلام بی‌عار و درد" دیگر ناراحت نمی‌شویم، می‌خندیم، هر چند تلخ... گفتم این چیزی که مردم از خبرنگاری می‌دانند و می‌بینند واقعیت ِ ماجرا نیست، خبرنگاری حرفه‌ی غم‌انگیزیست که سراسر تلخی‌ست، مگر اینکه اتفاقی بیفتد و تو بتوانی با قلمت وسیله‌ای شوی تا گره از کار کسی باز شود، آن‌وقت لبخند خسته‌ای می‌نشیند روی لب‌هایت و نفس راحتی می‌کشی. اینبار او لبخند زد و گفت: فکر کنم تنها همین یک هفته از سال است که سازمان‌ها و ادارات به ارزش وجود شما پی می‌برند و بهتان خسته نباشید می‌گویند، گفتم: بله البته در 70 درصد موارد، توی هر جلسه و نشست به بهانه‌ی تقدیر و تجلیل از خبرنگاران، گزارش عملکرد خودشان را می‌دهند، دوباره شوکه سرش را بلند کرد و نگاهم کرد... کوله‌پشتی‌ام را جابجا کردم و گفتم خدا کند هیچ خبرنگاری بخاطر حل شدن دغدغه‌های مالی‌اش به مقام ِ قلم خیانت نکند.

| به بهانه‌ی 17 مرداد، سالروز شهادت محمود صارمی و روز خبرنگار |

+ پست عینکی جونم در همین مورد (لینک)

+ نوشته شده در شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۰۳ توسط بانوچـ ـه | ۱۸ نظر
قاسم صفایی نژاد
۲۰ مرداد ۹۷ , ۱۲:۰۶
به نظرم ایده خوبیه. میتونید کتابش کنید روزگار یک خبرنگار رو.
روزتون مبارک

پاسخ :

توی فکرش هستم، اما بنظرم باید کمی خبرنگارتر بشم :دی
احسان ◇
۲۰ مرداد ۹۷ , ۱۲:۴۷
روزتون مبارک... آرزو می‌کنم قوی تر از قبل به راهتون ادامه بدید... 

پاسخ :

متشکرم، ان‌شاءالله بتونم موفق بشم.
sajad shiri
۲۰ مرداد ۹۷ , ۱۳:۰۶
سلام 
روز خبرنگار رو به شما تبریک می گم.
همون طور که مستحضرید هر کاری سختی های خاص خودش رو داره بالاخص اینکه اینجا و در این مملکت اصلا مدینه فاضله معنا نداره و شما در خوشبینانه ترین حالت 10 درصد رویاها تون رو بهش برسید.
خبرنگاری می تونه یک حالت خیلی رویایی داشته باشه و اون اینکه استقلال فکری رو بذاره کنار و در عوض یک خبرنگار وابسته بشه برای یک قدرت یا یک نیرو ...
به هر حال کار سخت ش گرفتن اطلاعات صحیح و صواب هست به نظرم. چه بسا خبر نادرستی دنیا و عقبا ی یک خبرنگار و دیگران رو نابود کنه...

موفق باشید

پاسخ :

سلام
متشکرم از تبریکتون، خبرنگاری راه رفتن روی لبه ی تیغ هست از هر نظر به نظرم.
Niloo .hmd
۲۰ مرداد ۹۷ , ۱۴:۰۱
روزت مبارک...صبرت زیاد جیبت پر پول و دلت شاد باد!

پاسخ :

متشکرم بانو همچنین برای شما :*
دریا _ گاه نوشته های من
۲۰ مرداد ۹۷ , ۱۴:۱۱
روزت مبارک🌹🌺💐

پاسخ :

متشکرم عزیزم :):*
مضراب ...
۲۰ مرداد ۹۷ , ۱۴:۲۲
مبارک باشه نازنین. 
خبرنگاری توی ایران به درد نمی خوره. چون همش باید مواظب باشی زبون سرخ سر سبزت رو بر باد نده!

پاسخ :

متشکرم عزیزم :)
من از جمله ی "به درد نمیخوره" استفاده نمیکنم ولی خب قبول دارم... یا باید آسه بری آسه بیای یا اگه دل شیر داشته باشی باید بقیه سختی ها و مشکلاتشم تحمل کنی.
مرتضا دِ
۲۰ مرداد ۹۷ , ۱۴:۲۵
فامیلاتونم اومدن تبریک گفتنا :)
خوش بحالت

+ درک کردم پستت رو.

پاسخ :

روز اول فکر کردم برادرمه :دی

+ باعث دلگرمیه.
آقاگل ‌‌
۲۰ مرداد ۹۷ , ۱۴:۲۶
جداً خبرنگاری بعد از کار توی معدن جزء کارهای سخت به شمار می‌آد. خدا بهتون صبر بده. :) و البته عزت نفسی که هیچوقت سر حقیقت کوتاه نیاید.

پاسخ :

بله خودمم همینطور فکر میکنم هر چند خیلیا انکار میکنن سختی های این حرفه رو.
ان‌شاءالله هیچ وقت شرمنده ی وجدانمون نشیم.
فرشته ...
۲۰ مرداد ۹۷ , ۱۵:۱۱
همچنان تبریک خانم خبرنگار :)
واقعا وقتی مشکلات زندگی بهت فشار میاره و از طرف دیگه آدم‌ها هم بیان روش اگر عشق و علاقه نباشه نمی‌تونی ادامه بدی، عشق گاهی حکم بنزینی برای ماشین رو داره که اگه نباشه اول به پت‌پت می‌افتی و بعدش متوقف میشی چون نای ادامه نداری:)
عشق‌های زندگیت مستدام و پیشرفتت روز افزون نازنینم:**

پاسخ :

همچنان سپاس عزیزم :)
خوشحالم که با عشق و علاقه وارد این حرفه شدم چون واقعا بدون عشق نمیتونستم و نمیتونم ادامه بدم.
احسان ..
۲۱ مرداد ۹۷ , ۰۷:۴۸
سلام
روزتون مبارک
خبرنگاری هیجان انگیزترین شغلیه که تا حالا دیدم
هیچیز جذاب تر از کتک خوردن از دست آدمهایی که دوستشون داری نیست

پاسخ :

سلام
متشکرم، بله خیلی هیجان انگیز و دوست داشتنیه حتی با وجود تلخی ها.
باده پرست
۲۱ مرداد ۹۷ , ۰۸:۰۳
سلام
روزتون مبارک

پاسخ :

سلام متشکرم
حوا ...
۲۱ مرداد ۹۷ , ۰۸:۲۶
خبرنگارمون ^_^
کلی آرزوی خوب دارم برات :)

پاسخ :

مرسی عزیز دل مهربونم :*
لادن --
۲۱ مرداد ۹۷ , ۰۹:۰۱
خدا قوت 

پاسخ :

متشکرم :*
مضراب ...
۲۱ مرداد ۹۷ , ۱۳:۳۰
دوست و آشنا زیاد دارم خبرنگار همه شون علاقمند به کارشون بودن و هستن که ادامه اش دادن. زیاد هم سعی کردن من رو بکشن تو وادی خبرنگاری ولی خب به نظرم شغلی که یا باید توش دروغ ببافی تا پول دربیاری یا حقیقت رو نتونی کامل بگی که بشه آسه اومدن و آسه رفتن(با این قسمتش مشکل داشتم همیشه ایام) رسماً به درد نمی خوره هر چند علاقمند زیاد داشته باشه. 

پاسخ :

خب اون همکارانی که دروغ می بافن تا پول در بیارن واقعا به قلم خیانت میکنن و کارشون به نظرم توجیهی نداره، اما خبرنگاران حرفه ای و خبره ی زیادی داریم که خیلی زیرکانه حقیقت رو جوری بازتاب میدن که نشه ازش ایراد حقوقی گرفت هرچند بعضی مسئولین بی انصافی می کنن و دادگاه مطبوعات همیشه شاهد حضور خبرنگاریه که فقط خواستن از حقیقت بنویسن.
انـ ـــار
۲۱ مرداد ۹۷ , ۱۷:۰۹
روزتون مبارک

با تاخیر!!

پاسخ :

متشکرم از شما :)
آرزو ﴿ッ﴾
۲۱ مرداد ۹۷ , ۲۲:۳۲
روز خبرنگار رو با تاخیر تبریک میگم و روز چپ‌دست‌ها رو پیشاپیش، بانوچه‌ی مهربون :) البته امیدوارم درست یادم مونده باشه😅

پاسخ :

مرسی آرزوی مهربونم :*:*:*:*
Pary darya
۲۴ مرداد ۹۷ , ۱۹:۵۳
روزن مبارک بانوچه مهربون(:****

پاسخ :

متشکرم عزیز دل :*
بوبک جان
۲۸ مرداد ۹۷ , ۱۴:۵۸
و دقیقا به همین دلایل بود که من هیچ وقت تو خودم نمیدیدم که بتونم خبرنگار بشم ۰۰۰
بوس به خبرنگار قشنگمون :)

پاسخ :

عزیز دلم :*:*:*
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
"دختر کوچیکه‌‌ی آقای شیری" :)

+ اینجا من را به روایت خودم بخوانید :)

از پاییز 86 وبلاگ‌نویسی رو شروع کردم و بعد از سونامی ِ بلاگفا قسمت ِ اعظم ِ آرشیوم رو از دست دادم و به بیان مهاجرت کردم :)

نویسندگان
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان