آغاز دوستی من و گربه + دورهمی نمایشگاه کتاب

من از حیوونا بدم نمیاد ولی خب از بعضیاشون چندشم میشه، از بعضیای دیگه‌شون میترسم و بعضیاشونم دوست دارم، دیشب اینجا باد و بارون شدیدی بود و رعد و برق هم زیاااااد... حسابی ترسیده بودم و از طرفی هم هی قربون صدقه‌ی خدا می‌رفتم که بارون فرستاده و از پشت پنجره تکون نمی‌خوردم یهو متوجه یه گربه روی دیوار شدم که دست کوچولوشو روی سرش میذاشت که مثلا آب‌ها رو بتکونه :)) دوباره دو قدم دیگه راه می‌رفت، دوباره توقف و همون‌کار... یه لحظه از ذهنم گذشت این الان کجا میره زیر این بارون؟ خب من از گربه هم چندشم میشه، هم دوسش دارم، هم میترسم ازش... خلاصه که دیدم دلم به‌حالش داره میسوزه لذا در راهرو رو باز کردم و اونم خیلی بی‌تعارف اومد داخل صبح که بیدار شدم رفته بود...

+ دوستان ِ عزیز ِ نمایشگاه ِ کتاب‌رونده، لطفا کتاب خوب معرفی کنید :)
+ من و بچه‌های رادیو بلاگی‌ها پنج‌شنبه‌ی همین هفته در نمایشگاه کتاب حضور داریم و این اولین دورهمی ما محسوب میشه :)، قراره توی همین دورهمی جوایز سه نفر برنده‌ی مسابقه‌ی آخر رادیو هم تقدیم بشه، اگر دوست داشتین شما هم حضور داشته باشین در کنار ما، میتونین از وبلاگ رادیوبلاگی‌ها و از این پست با ما هماهنگ باشید.

+ نوشته شده در يكشنبه ۹ ارديبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۰۹:۱۲ توسط بانوچـ ـه | ۳۵ نظر
هیچ نویس
۰۹ ارديبهشت ۹۷ , ۰۹:۱۶
چه مهربانانه :) 

پاسخ :

شاید چون جفتمون تنها بودیم و ترسیده بودیم... :)
حوا ...
۰۹ ارديبهشت ۹۷ , ۰۹:۱۷
چه بانمک ^_^
من از همه‌ی حیوانات می‌ترسم بدونِ استثنا :|

پاسخ :

ولی خیلی دوست‌داشتنی هستن :دی
هلما ...
۰۹ ارديبهشت ۹۷ , ۰۹:۱۹
حتی یه ثانیه به این فکر نکردی که تعرافت زیادی به دلش بشینه وگربه یه جوری بیاد اتاقت و بخواد تو بغلت بخوابه :|

پاسخ :

چراااا در اتاق رو قفل کرده بودم تا صبح :دی
آقاگل ‌‌
۰۹ ارديبهشت ۹۷ , ۰۹:۲۷
احسنتکم :)
.
تازه یادمون رفت توی پست بنویسیم در نمایشگاه از انگشتر آقاگل هم رونمایی میشه.:دی

پاسخ :

سعید اون انگشتر خانم گل مگه نیست :)) نکنه خودت میخوای بندازی انگشتت :دی
آقاگل ‌‌
۰۹ ارديبهشت ۹۷ , ۰۹:۲۸
تازه یادمون رفت بگیم دونفر از اعضای رادیو یک نقشه خیلی خبیثانه برای یکی دیگه از اعضای رادیو که خیلی پیرمرده ریختن :|

پاسخ :

یادت بره سعید، خواهش میکنم :)))))
آقای سین
۰۹ ارديبهشت ۹۷ , ۰۹:۳۲
یادداشتی چیزی برا تشکر نذاشته بود؟؟

پاسخ :

یه دو تا میو کرد حوصله نداشتم پاشم بدرقه‌ش کنم
مرضیه :)
۰۹ ارديبهشت ۹۷ , ۰۹:۳۵
من از گربه میترسم

پاسخ :

من حسم به گربه چندش و ترس و علاقه به صورت توأمانه
فرشته ...
۰۹ ارديبهشت ۹۷ , ۰۹:۳۹
آخی حیوون ها هم تو این شرایط گناه دارن، من که دیشب روسریم رو باد برد به زور گرفتمش:))
+ به وب اقاگل و زاویه زیست سر بزن:)
+من جزء جمعیت نمایشگاه کتاب نرونده‌ای که خیلی دوست دارن برن محسوب میشم:) خلاصه که خیلی خوش بگذره بهتون و ان‌شاا... سال دیگه منم بتونم بیام:)

پاسخ :

روسریتو باد نبره شاعرها زیاد میشن :دی
ان‌شاءالله سال دیگه حضور پررنگ داشته باشی اونجا :*
یک آشنا
۰۹ ارديبهشت ۹۷ , ۰۹:۴۸
چقدر عالی 
مهربانی با حیوانات واقعا ستودنی است 
مخصوصا گربه های که از آب هم متنفرن

پاسخ :

حیف که هنوز ترسم کامل از بین نرفته :(
فرشته ...
۰۹ ارديبهشت ۹۷ , ۰۹:۵۸
اره یکیش خیز برداشت یه شعر بسرایه که دیگه روسری رو گرفتم و نتونست بگه:D
ان‌شاا... ان‌شاا...:**

پاسخ :

یعنی تو به همین زودی زدی استعداد شاعرانگی یکی از هموطنانت رو در نطفه خفه کردی؟ وای بر تو چه به روز فرهنگ و هنر این مرز و بوم آوردی آخه؟

حوا ...
۰۹ ارديبهشت ۹۷ , ۰۹:۵۸
آره از دور :|

پاسخ :

:)))
فرشته ...
۰۹ ارديبهشت ۹۷ , ۱۰:۱۰
آخ الان که گفتی خیلی پشیمون شدم، امشب برم همونجا بلکه باز روسریم رو باد ببره؟:)))
اما خب بعضی از این شاعران شعر نگن بهتره اصلا از کجا میدونی نمی‌خواست شعر سپید بگه؟ شعر سپید و موج نو همون بهتر که تو نطفه خفه بشن:)))

پاسخ :

ببین نهایتش میشد این: "روسری‌ات را باد برد، و من به خیابان رفتم، فضای اتاق برای پرواز کافی نبود"
یا مثلا:
"روسری‌ات را باد برد، کودکی را در کوچه زدم!"
یا حتی:
"ای که روسری‌ات را می دهی بر باد
مرا مبر از یاد"
:دی
بوبک جان
۰۹ ارديبهشت ۹۷ , ۱۰:۱۴
من انگیزه هامو برا شرکت تو مسابقات رادیوبلاگی ها کاملا از دست دادم۰این همه گشتم نوشتم و ۰۰۰ تهش هیچی :/
ما اعتراض داریم :))

پاسخ :

چرا؟ درست و کامل نوشته بودی؟ ببین حتما اعتراضت رو توی کامنت ها دقیق شرح بده، دوستانی که امتیازبندی کردن جدول امتیازات رو هم گذاشتن توی وبلاگ ولی با این حال میتونن بهت توضیح بدن که چطوری بوده... یا تو اونا رو قانع میکنی یا اونا تو رو :دی
پـــــر ی
۰۹ ارديبهشت ۹۷ , ۱۱:۲۳
یعنی میخوای بگی آقاگل هم هست تو این دورهمی؟؟؟؟
مگه داریم؟ مگه میشه؟
یعنی مام می تونیم بیایم؟

پاسخ :

مگه آقاگل شاخ داره؟ :دی
بله هم داریم هم میشه... یعنی اگه قصد خریدن کتاب رو هم نداشته باشه برا به زور گرفتن انگشتر خانمش حتما میاد...
چرا نتونی بیای؟ حتما بیا فقط هماهنگ کن باهامون :*
مریــــ ـــــم
۰۹ ارديبهشت ۹۷ , ۱۳:۰۸
من یک بار مثلا خواستم خیلی حیوان دوستی راه بندازم پشت یه گربه رو ناز کردمممم
مامانم چنان براشفت که مجبورم کرد برم حموم
ازاون به بعد ازهرچی حیوان بود خداحافظی کردم تا مجبور نشم برم حموم
:|

پاسخ :

خب منم چندشم میشه بهشون دست بزنم مامانت کاملا حق داشته
Hope ful
۰۹ ارديبهشت ۹۷ , ۱۳:۲۶
از نظر من محبت به گربه فایده نداره، جون به جونش کنی بی صفته :/

پاسخ :

اره حتی تشکر هم نکرد :/
مهدی صالح پور
۰۹ ارديبهشت ۹۷ , ۱۴:۵۵
دورهمی جمعه چی؟! نیستی؟!

پاسخ :

نه اون موقع دیگه توی راه برگشت هستم :دی
جناب دچار
۰۹ ارديبهشت ۹۷ , ۱۵:۵۷
بازم میاد :)

پنجشنبه؟

پاسخ :

اگه بیاد بهش آب و غذا هم میدم :دی
بله همین پنجشنبه، ان‌شاءالله...
مهر2خت 69
۰۹ ارديبهشت ۹۷ , ۱۷:۲۸
سلام بانوچه چطوری؟

پاسخ :

سلام عزیز کم پیدا
خوبی دختر؟
مهر2خت 69
۰۹ ارديبهشت ۹۷ , ۱۷:۳۰
چه سریع!
غافلگیرم کردی!
قربانت تو چطوری؟

پاسخ :

فدای تو دختر خوب... منم خوبم شکر :)
پـــــر ی
۰۹ ارديبهشت ۹۷ , ۱۷:۵۹
آخه آقاگل هی هر سال میخواد واسه نمایشگاه کتاب بیاد ما ببینیمش هی نمیاد 
باورم نمیشد 
آره دیدم پستش رو تو رادیو بلاگیها 
اگه شد میام. قشنگه دیدنتون :)

پاسخ :

عه یعنی تا نیومده تهران روی حرفش حساب نکنیم؟ :دی
حتما بیا حتماااااااا :*
پـــــر ی
۰۹ ارديبهشت ۹۷ , ۱۸:۰۱
نه بابا 
رو حرفش حساب نکن :) حتی اگه تهران هم اومد رو حرفش حساب نکن :)
سعیمو می کنم. چون یه دورهمی دیگه هم فرداش هست آخه :)

پاسخ :

اگه نیاد انگشتر خانم گل رو از دست میده اخه :دی
بوبک جان
۰۹ ارديبهشت ۹۷ , ۱۸:۰۴
چون جزو نفرات اولی نبودم امتیازشو نگرفتم چون همه درست بودن۰جایزش مهم نبود ۰حس برنده شدن کیف میده :)))

پاسخ :

عزیزممممم اها چون دیرتر جواب دادی؟ ان‌شاءالله مسابقات بعد :*
فرشته ...
۰۹ ارديبهشت ۹۷ , ۱۸:۱۳
باز اخری یه چیزی،آها اون کودکی را در کوچه زدم هم عالیه:| :)))
اقا من اصلا به زیر:" زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم" راضی نمیشم:D

پاسخ :

فعلا که زدی استعداد هنری مملکت رو به باد دادی به جای روسری... اون زلفا رو ببر تو :/
پـــــر ی
۰۹ ارديبهشت ۹۷ , ۱۸:۱۷
خانم گل :)))))

پاسخ :

:دی
فرشته ...
۰۹ ارديبهشت ۹۷ , ۱۸:۴۵
چشم چشم ،دیگه متنبه شدم:))

پاسخ :

آفرین و درود بر تو :دی
مسـ ـتور
۰۹ ارديبهشت ۹۷ , ۲۲:۳۱
کاش بعضی هامون همین قدر به وجود هم احترام میذاشتیم هر چند اگه می ترسیدیم از هم یا همو دوس نداشتیم... 

پاسخ :

کاش...
گلاویژ ...
۱۰ ارديبهشت ۹۷ , ۰۳:۳۲
رعدوبرقای دیشب واقعا وحشتناک بود
گربهه نایس رومو بهم نریخت؟ 

پاسخ :

نه توی قسمت بیرونی نایس روم بود که یه حالت راهرو ماننده... یک درصد فکر کن جرأت میکردم بیارمش تو نایس روم
ام اسی خوشبخت
۱۰ ارديبهشت ۹۷ , ۱۹:۳۸
خیلی مهربونید :)
کاش فرصتی بود و میتونستم بیام.

پاسخ :

کاش بودی توی دورهمی :*
حوا بانو
۱۰ ارديبهشت ۹۷ , ۲۰:۱۴
چقدر مهربونی تو بانوچه جونم ؛) دمت به شدت گرم ؛)

پاسخ :

قربون شما بشم من :*
آسـوکـآ آآ
۱۶ ارديبهشت ۹۷ , ۱۲:۵۶
چه گربه ای بود :|

پاسخ :

قدرنشناس بود یکم :دی
قاسم صفایی نژاد
۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۱۴:۰۶
جمله اول پست رو میشه راجع به آدمها هم به کار برد!

پاسخ :

بله متاسفانه
محمود بنائی
۲۰ ارديبهشت ۹۷ , ۲۳:۳۰
:) چه کار خوبی!
من نمابشگاه نمیرم و پیشنهاد میکنم اگه کتاب نخونده دارید اول اونارو بخونید. 

پاسخ :

بله اونا رو هم میخونم حتما :)
حوا بانو
۲۲ ارديبهشت ۹۷ , ۱۹:۴۹
خدا نکنه مهربونم ؛)

پاسخ :

:*
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
"دختر کوچیکه‌‌ی آقای شیری" :)

+ اینجا من را به روایت خودم بخوانید :)

از پاییز 86 وبلاگ‌نویسی رو شروع کردم و بعد از سونامی ِ بلاگفا قسمت ِ اعظم ِ آرشیوم رو از دست دادم و به بیان مهاجرت کردم :)

نویسندگان
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان