صندلی داغ!

گرچه بهاره و هوای جنوب گرم!!! ولی با وجود این گرما به عشق شما نشستیم رو صندلی داغ :دی

البته پست با تاخیر منتشر شد و پوزش! امااااا تا ساعت 9 صبح فردا هر سوالی دوست داشتید بپرسید.


+ کامنت ها بدون تایید هستن.


+ این بازی صندلی داغ از وب حریر جان شروع شده :)

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ فروردين ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۵۹ توسط بانوچـ ـه | ۳۰ نظر
فرشته ...
۱۶ فروردين ۹۷ , ۱۱:۰۳
مگه امروز ۱۶ فروردین نوبت آقای سپهر نیست؟
تو باید بلاگر محبوب باشی و ۱۷ فرودین:)

پاسخ :

من؟ بلاگر محبوب؟ امکان نداره :))

امروز نوبت هر دوی ماست عزیزم :*
مستر صفری
۱۶ فروردين ۹۷ , ۱۱:۱۵
بانوچه اسم دیگر شما با توجه به عکس صندلی داغ مستر مرادیه، آیا!؟

پاسخ :

:))
بذارینش پای اینکه وقت نداشتم دنبال یه عکس دیگه بگردم :دی
مستر صفری
۱۶ فروردين ۹۷ , ۱۱:۲۱
سوال هام:
1- بهترین کتابی که خونده ایی تا الان؟
2-دوست داشتی پسر میبودی؟
3-معلم کلاس سوم دبستانت؟
4-اهل نماز خواندن هستی؟
5-هر کس تو رو از نزدیک میبینه، به نظرت توی نگاه اولش چه شکلی به نظر میایی؟
6-نظرت درباره محبت چیه؟
7-پایتخت بلغورستان؟
8-کشور یابوها؟
9-بستنی چه مزه ای دوست داری؟
10-میخوای به یه نفر که خدا روقبول نداره چطوری بهش خدا رو نشون میدهی؟

پاسخ :

1- بادبادک باز
2- نه اصلا
3- خانم عابدین ِ نازنین :)
4- بله.
5- بستگی به شناختی که قبل از دیدنم توی ذهنشون نسبت به من هست، داره، مثلا اکثریت میگن اصلا سنت بهت نمیخوره و چهرت کوچیکتر میزنه! وهله ی دوم میگن بانمکی و کمی هم تپل فکر کنم :/
6- محبت واقعا مقوله ی گسترده و البته مهمیه. میتونه نتیجه ی خیلی چیزا رو تغییر بده.
7- پایتخت بلغارستان منظورتونه؟ صوفیه.
8- نمیدانم :دی
9- شکلاتی کاکائویی
10- متاسفانه دانش من در این زمینه کمه و به درد خودم میخوره فقط. ولی خب یه چیزایی هم بلدم برای اینکه حداقل طرف به فکر فرو بره و بیشتر تحقیق کنه.

حوا ...
۱۶ فروردين ۹۷ , ۱۱:۲۳
چی حالت رو خیلی خوب می‌کنه؟!

پاسخ :

وقتی بابت یه چیزی خیلی استرس و دغدغه دارم و اون موضوع حل میشه/ بارون/ صدای بابام/ خنده ی داداشم/ حرف زدن با آبجیا و ...
حوا ...
۱۶ فروردين ۹۷ , ۱۱:۲۴
وقتی یه نفر با حرفش یا کارش ناراحتت می‌کنه چه عکس العملی نشون میدی؟!

پاسخ :

بستگی داره اون یه نفر کی باشه و اهمیتش توی زندگیم چقدر باشه ولی خب در واکنش اولم ناراحتیم رو بروز میدم.
فرشته ...
۱۶ فروردين ۹۷ , ۱۱:۲۸
اِ تو لیست اسمت رو ندیدم که.
به هر حال با نام و یاد خدا شروع میکنیم:))
۱_ کتاب مورد علاقه‌ات؟
۲_اهنگ مورد علاقه‌ات؟
۳_ فیلم مورد علاقه‌ات؟
۴_ شاعر مورد علاقه‌ات؟
۵_نویسنده‌ی مورد علاقه‌ات؟
۶_ اسم مورد علاقه‌ات؟(هم دختر و هم پسر)
۷_شهر مورد علاقه‌ات کجاست و دوست داری کجا زندگی کنی؟
۸_ دوست داری سفر کجا بری که تا حالا نرفتی؟
۹_تکراری ترین جایی که رفتی اما بازم ازش خسته نمی‌شی کجاست؟
۱۰_سه تا از بهترین وبلاگ‌هایی که میخونی رو معرفی کن.
۱۱_یه بیت شعر که خیلی دوست داری رو بنویس.
۱۲_اگه خبرنگار نبودی دوست داشتی چه‌کاره بشی؟
۱۳_ چندتا از فعالیت های مورد علاقه‌ات رو بگو.
۱۴_کاری هست که خیلی دوست داشته باشی انجام بدی اما هنوز وقت نکردی؟
۱۵_از اینکه من همشهریتم چه حسی داری؟:)))

پاسخ :

اضافه میشه :)
1- خب کتابای زیادی هستن ولی در حال حاضر بادبادک باز
2- دلم روشنه - فاطمه/ خدا با ماست - ابی / سبزه نوروز - محمد اصفهانی / ممنونم - حامد محضرنیا / از لاک جیغ - هاشم بافقی
3- نمیتونم به موضوع خاصی اشاره کنم چند تا فیلم هستن که دوسشون دارم.
4- حافظ / سعدی / فروغ فرخزاد / سهراب سپهری / علیرضا آذر و ...
5- نادر ابراهیمی در وهله ی اول :دی
6- دختر: مریم - باران / پسر: علی - محمد - رضا
7- مشهد - شیراز - قم، دوست دارم یکی از همین شهرا زندگی کنم.
8- یزد و کاشان
9- مشهد
10- انتخاب سه تا که خیلی سخته ولی: وبلاگ آقاگل، گونه‌های چال‌دار و حریر
11- گر نگهدار من آن است که من می دانم / شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد
12- نویسنده، نقاش، عکاس، جهانگرد
13- عکاسی - نوشتن - مسافرت - فوتبال
14- بله جهانگرد شدن
15- بسی بسیار مسرورم و خوشحال :دی
فرشته ...
۱۶ فروردين ۹۷ , ۱۱:۳۰
راستی اون روز خواستم ازت بپرسم یادم رفت، من رو که دیدی چقدر با تصورت قبل از دیدنم فرق داشتم؟ اگه خیلی بده خصوصی بگو:)))
اصلا تصورت از من قبل از اینکه من رو ببینی چی بود؟

پاسخ :

فکر میکردم یکم کوچولوتر باشی :دی ولی چهرتو به همین دلنشینی و قشنگی تصور میکردم بخصوص که شبیه یا فاطه زهرا هم هستی :*

آقاگل ‌‌
۱۶ فروردين ۹۷ , ۱۱:۳۲
اول اینکه سلام.
دوم اینکه تصویر رو یا بد آپلود کردی یا هرچیزی. خلاصه لود نمیشه.
سوم اینکه از اینجا شروع کنم که خوبی؟ انگشتر من خوبه؟ چه خبر از انگشترم؟ سالمه سلامته؟ :)
چهارم اما، نظرت در مورد پست‌های بی‌محتوای وبلاگ‌نویسا چیه؟ چرا وبلاگ‌نویسا فکر می‌کنن نوشتن اینکه امروز صبح بیدار شدن و بیخودی خندیدن برای ما جذابه؟ تازه اونم بدون ذکر دلیل خنده. :|
پنجم، پیام رسان داخلی چرا و چگونه؟ کدوم پیام رسان مورد تاییدت هست؟ از چی استفاده کنیم؟
ششم، اگه یه روز از خواب بیدار بشی ببینی هرچیزی که بنفش بوده تبدیل به سفید شده و از امروز دیگه رنگی به اسم بنفش نداریم چکار می‌کنی؟
آخرین کتاب، آخرین موسیقی، آخرین شعر و آخرین فیلمی که خوندی دیدی یا شنیدی چی بوده و نظرت در موردشون چیه؟
هفتم اینکه همینطوری یه شعر بخون دورهمی‌طور.
هشتم، آخرین شعری که گفتی چی بود؟ الان بهت چنتا کلمه بگیم می‌تونی شعر بگی؟ مثلاً کودک، کوچه، یار.
همین بسه.

پاسخ :

اول. علیک سلام.
دوم. ای بابا چه تصویر پر حاشیه ای شد این...
سوم. خوبم، انگشتر شما هم خوبه، توی خونه به اسم انگشتر خانم گل (خانم ِ آقاگل) میشناسنش :دی
چهارم. اینا فقط کار ما رو سخت میکنن :(( هی میگردیم هی به درد نمیخوره محتوا :((، بیا درکشون کنیم من یه زمانی خودم اینطوری بودم البته دلیل خنده هامو ذکر میکردم دیگه :))
پنجم. پیام رسان های داخلی رو، هیچکدوم رو تایید نمیکنم اما اگر روزی مجبور به استفاده از یکی از این پیامرسان ها بشم از میون ِ ایتا و ویسپی که کاملا کپی شده هستن، ترجیح میدم سروش رو استفاده کنم که حداقل میدونم زیرنظر کیه. / میدونم هم که اشکالات زیادی دارن اما قطعا نمیشه همین اول کاری انتظار یه اپلیکیشن بی نقص رو داشته باشیم حتی سامان گلریز هم بارها غذای سوخته به خورد خانوادش داده تا بالاخره شده سامان گلریز، ما بخاطر هموطن بودنمون این غذای سوخته ی وطنی رو هی میخوریم هی میگیم شوره، بی نمکه، سوخته، خامه... و اونا مجبورن این انتقادها رو بشنون و رفع کنن. بنظرم بد نیست یه فرصت چند ماهه تا یک ساله بهشون بدیم ببینیم واقعا پیشرفتی حاصل میشه یا نه اگه نشد مجبور به استفاده نیستیم. / اما در کل من با خرید لپ تاپ سعی دارم فعالیت خودم رو در وبلاگ نویسی بیشتر کنم و از این پیام رسان ها کمتر استفاده کنم ببینم عملی میشه یا نه :))
ششم. غصه خواهم خورد، ولی چون رنگ سفید رو هم دوست دارم باهاش کنار میام، ولی مثلا اگه رنگ بنفش حذف میشد و همه چی به رنگ زرد، خردلی، سبز لجنی، قهوه ای در میومد فوراً دق میکردم.
اینو شماره نزده بودی. آخرین کتاب، سمفونی مردگان که هنوز تموم نشده ولی تا اینجاشو دوست داشتم/ آخرین موسیقی، بدون تاریخ بدون امضاء روزبه بمانی/ آخرین شعر، دقیقا در خاطرم نیست، معمولا روزی سه چهارتاشو میخونم.
هفتم. بخونم یا بنویسم؟

شاید اینرا شنیده ای که زنان

در دل «آری» و «نه» به لب دارند

ضعف خود را عیان نمی سازند

رازدار و خموش و مکارند

آه، من هم زنم، زنی که دلش

در هوای تو می زند پر و بال

دوستت دارم ای خیال لطیف

دوستت دارم ای امید محال

هشتم. من شاعر نیستم:دی و شعرهام همیشه ضعف‌های بزرگی دارن، چون عجله‌ای هستن، و زمان برای ویرایش صرفشون نمیکنم، دوست دارم همون موقع که به ذهنم میان بنویسمشون در صورتی که شعرها هم باید ویرایش بشن، دلیل دوم هم محدود بودن دایره های واژگان هست و این ضعف بزرگیه. / آخرین شعری که گفتم فکر کنم این بود (اگر بشه اسمشو گذاشت شعر:

دخیل بسته‌ام به تو، که زود راهی‌ام کنی

یا برسانی‌ام به طوس، یا کربلایی‌ام کنی

شایدم این بود:

می‌خواهمت،

چونان که آدم، هوا را !

و آدم، حوّا را

بله بله چرا که نگم، اتفاقا بهترین شعر جهان رو با این سه کلمه میگم: یارم در خواب خر و پف میکرد، بچه ای را در کوچه زدم :))

علیرضا آهنی
۱۶ فروردين ۹۷ , ۱۱:۳۳
گرمت نیست؟

پاسخ :

میسازیم!
علیرضا آهنی
۱۶ فروردين ۹۷ , ۱۱:۳۳
گرمت نیست؟
حامد سپهر
۱۶ فروردين ۹۷ , ۱۱:۴۲
سلام همسایه:)
1. خودت رو معرفی کن؟
2. جنوبیا چرا اینقدر خونگرمن (من الان مهمونتونم ، عسلویه ام )
3. چندتا پست منتشر نشده داری که هنوز شک داری که منتشرش بکنی یا نه؟
4. خفنترین کاری که تو عمرت انجام دادی؟
5. برا خبرنگار شدن باید آدم پررویی باشی؟
6. یکی از سوتی هات رو تعریف کن؟
7. الان در اتاقی که هستی باز شه دوست داری کی بیاد تو؟
8. شهرت یا سلبریتی شدن رو دوست داری؟
9.یه من ماست چقدر کره میده؟:))
10. دوست داری درباره ی چی ازت پرسیده بشه که دوستان نپرسیدن؟
ممنون شاد باشی

پاسخ :

سلام :)
1. ثریا شیری / خبرنگار / جنوبی... دیگه نمیدونم چی بگم :)
2. دیگه ژن خوب و اینا :)) نمیدونم ولی خب فکر میکنم این خصلت رو از دریا گرفتن...
3. بیست و یکی
4. خفن از چه نظر؟ یه بار ساعت 4 صبح با دوچرخه تو شهر غریب زدم بیرون و چند تا معتاد دنبالم افتادن و خیلی شانس اوردم.
5. من به شدت خجالتی بودم و اعتماد بنفسم کم بود ولی بالاخره شروعش کردم و... بله باید رودار باشی.
6. سوتی لفظی؟ یا سوتی رفتاری؟ سوتی لفظی: به پر خیر و برکت گفتم پر بیر و خرکت - سوتی رفتاری: الان چیزی یادم نمیاد ولی زیاد داشتم :دی
7. مامانم.
8. نه محبوبیت رو دوست دارم.
9. بستگی داره :))
10.
منتظر اتفاقات خوب (حورا)
۱۶ فروردين ۹۷ , ۱۲:۲۱
سلام خوبی؟ :-)
از فیلتر شدن تلگرام ناراحت میشی؟
از خداحافظی کدوم بلاگر ناراحت شدی؟
کدوم شهر رو برای زندگی ترجیح میدی؟
به کی معذرت خواهی بدهکاری؟
شده پشیمون بشی چرا یه حرفی رو یه جایی نزدی؟ کجا؟ چه حرفی؟
چرا وبلاگ نویسی رو انتخاب کردی؟

پاسخ :

سلام قربانت عزیزم :)
از یه طرف آره چون فراگیر شده و ممکنه خیلی از دوستامونو گم کنیم و کانالا رو از دست بدیم و بهش عادت کردیم. از یه طرف نه، چون خارجکیه و سوءاستفاده میکنن و خیلیا رو به خودش معتاد کرده.
خداحافظی رو که یادم نمیاد اما خیلیا هستن که دوست دارم هنوز بنویسن و نمینویسن دیگه.
مشهد - قم - شیراز
به خودم
آره خیلی وقتا... توی دادگاه باید یه چیزی رو در مورد یکی به قاضی میگفتم که به نفع من میشد اما نگفتم.
چون عاشق نوشتنم، و در وبلاگ نویسی این نوشتن رو میشه با ارتباط متقابل با بقیه که مینویسن ادامه داد و حتی نوشته های اونا رو خوند.
فرشته ...
۱۶ فروردين ۹۷ , ۱۲:۲۱
یعنی این یه خرده کوچولو تره زد با خاک یکسانم کرد:)))
الان دوسم داری فقط چون شبیه یا فاطمه‌ زهرام؟ سکوت کنم‌خودت می‌فهمی قهر کردم دیگه؟:))

پاسخ :

نه نه اشتباه برداشت کردی... چون چند سال از من کوچیکتری فکر میکردم جسمی هم کوچیکتر باشی ولی تو در حد سن و سال خودت بودی من زیادی کوتاهم :))
نهههه دوستت دارم چون دوست داشتنی هستی و عیییین خودم دیوونه ای :دی
قهر نکن دلوم میگیره :((
♫ شباهنگ
۱۶ فروردين ۹۷ , ۱۲:۳۴

۱، ۲، ۳، ۴. آخرین باری که از ته دلت خندی، آخرین باری که گریه کردی، عصبانی شدی، و ترسیدی یادته؟ چند دقیقه طول کشید؟ سر چی؟ برای چی؟
۵. آخرین بار و آخرین چیزی که بهش حسادت کردی چی بود؟ اساساً آیا آدم حسودی هستی یا همیشه احساس رضایت از شرایط موجود و فعلی رو داشتی؟
۶. وقتی کلی پست نخونده و ستاره روشن داری، کدوم ستاره‌ها رو زودتر خاموش می‌کنی؟
۷. کامنتی گذاشتی که از گذاشتنش پشیمون بشی؟
۸. پستی نوشتی که از نوشتنش پشیمون بشی؟
۹. از تولیدات داخلی حمایت می‌کنی؟
۱۰. شما این مراد ما رو ندیدی؟ خبری؟ نشونی؟

پاسخ :

1. آخرین باری که از ته دل خندیدم دو دقیقه پیش بود یه مزاحم تلفنی داشتم خیلی حرفای مزخرف و بی ربطی میزد، قطع کردم حرفاشو برای خانواده تعریف کردم از شدت بی ربطی خندیدم :)) - چند ثانیه طول کشید.
2. آخرین باری که گریه کردم، روز مادر امسال. - چند ساعت طول کشید.
3. توی مسافرت بود دو گروه آقایون و خانما داشتیم مسابقه می دادیم خیلی تقلب میکردن عصبانی شدم. - چند ثانیه طول کشید.
4. آخرین باری که ترسیدم، دیروز بود، گوشیمو تو بازار گم کردم و چون پر از عکسای خانوادگی بود و هنوز منتقل نکرده بودم توی کامپیوتر خیلی ترسیدم دست کسی بیفته. - پنج دقیقه طول کشید.
5. حسودی نمیکنم غبطه میخورم... حسودی از نظر من یعنی اینکه بگی چرا فلانی فلان چیز رو داره؟ نباید داشته باشه و من باید داشته باشم - اما غبطه میخورم که مثلا فلانی با وجود این موقعیت ها خودشو به فلان جا رسوند و فلان موفقیت رو کسب کرد ولی من تلاشم کمتر بود و نه... آدم ناشکری نیستم در کل و همیشه احساس خوشبختی دارم و بیشترین بخش نارضایتی من از خودمه چون خیلی توقعم از خودم بالاست و همیشه خودم رو محکوم میکنم به اینکه تلاشم کم بوده و قدر موقعیت رو ندونستم.
6. معمولا سعی میکنم به ترتیب باشه اما اگه وبلاگایی مثل وبلاگ تو، لافکادیو، فابر کاستل، هولدن، آقاگل، حنانه، حریر و فرشته اون وسط باشه اول اینا رو میخونم بعد بقیه رو.
7. اره، یه بار برای یه نفر نوشتم میفهمم چی میگی اما بعد فهمیدم که من هیچ درکی از اون شرایطی که طرف مقابل توش گیر افتاده ندارم و کامنت بیهوده ای براش گذاشتم. نه اینکه درکش نمیکردم... درکش میکردم اما واقعا اون کامنت چیزی نبود که اون لحظه طرف بهش احتیاج داشته باشه.
8. اره پیش اومده چند بار.
9. تا جایی که بشه بله، مگر اینکه بهم ضربه بزنه.
10. نه برو بگرد دنبالش /

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

حامد سپهر
۱۶ فروردين ۹۷ , ۱۲:۴۷
آهان یادم رفت قهوه ی یخ چه مزه ایی میشه؟

پاسخ :

مزه ی زهر...
آقای دیوار نویس
۱۶ فروردين ۹۷ , ۱۲:۵۷
چرا وبلاگ نویس شدید؟

پاسخ :

چون نوشتن رو خیلی دوست دارم، وبلاگ نویسی این فرصت رو به آدم میده که نوشته هاشو بنویسه بقیه بیان بخونن نظر بدن، دوستایی پیدا کنه که مثل خودش اهل نوشتن هستن و بتونه نوشته های اونا رو بخونه.
هوپ ...
۱۶ فروردين ۹۷ , ۱۲:۵۹
سلام
چرا بانوچه؟ چرا بانو نه؟ چون کوچولو بودی بلاگر شدی بانوچه شدی؟ 
متولد هزار و سیصد و ...؟ 

پاسخ :

سلام
گاهی وقتا اسم بانو هم میذاشتم و میذارم برای خودم بعضی جاها... بانوچه خیلی یهویی به ذهنم اومد، اونم سه چهار سالی میشه (یعنی شیش سال بعد از وبلاگ نویس شدنم)، قدم کوتاهه و قبلنا که خیییلی لاغر بودم اصلا سن و سالم بهم نمیخورد... به اسم فسقلی چپ دست مینوشتم، حالا یکم تپل شدم ولی بازم ریزه میزه هستم :دی، بانوچه تلفظ قشنگی داره :)
1369.
Hope ful
۱۶ فروردين ۹۷ , ۱۳:۰۰
این یه چالشه ؟!

پاسخ :

یه بازی وبلاگیه که از وب حریر جانم شروع شده :)
فرشته ...
۱۶ فروردين ۹۷ , ۱۳:۲۶
باشه می‌پذیرم ازت:))
اتفاقا دیروز تو یه کانالی خوندم که نوشته بود در نگاه کلی خانم‌هایی که قد کوتاه دارن جذاب ترن،فکر میکنم راست میگه:)
باشه پس اشتی میکنم چون عین خودم دیوونه‌ای:)) 
+دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید:))

پاسخ :

ولی دارم تپل میشم :((
بزن قدش پس :دی
♫ شباهنگ
۱۶ فروردين ۹۷ , ۱۳:۳۰
پیدا کردی گوشی‌تو؟
نگران شدم

پاسخ :

آره پنج دقیقه بعدش پیدا شد...
بوبک جان
۱۶ فروردين ۹۷ , ۱۳:۳۲
یه سوال هست که همیشه در مورد تو منو گیج کرده۰بوشهر شهر دانشگاهته ؟پس خونت کجای جنوبه ؟یا برعکس؟اگر دوس نداری نگو ولی بگو کدوم بوشهره تا بیش ازین گیج نشم :)))

پاسخ :

خو چرا زودتر نپرسیدی؟ :))
من کلا اهل استان بوشهرم... زادگاهم و خونمون بندر گناوه هست، که شمال استان بوشهره و محل کار و تحصیل و نیمی از زندگیم :دی هم خود بوشهر هست :دی
بوبک جان
۱۶ فروردين ۹۷ , ۱۳:۵۵
آخه گفتم شاید بگی فضوله :)))
خدا خیرت بده روشنگری کردی :))

پاسخ :

:))))
قاسم صفایی نژاد
۱۶ فروردين ۹۷ , ۱۴:۰۹
سلام
- در جستجوی چه چیزی هستید در این دنیا؟
- دوست دارید چه کار بزرگی انجام بدید؟

پاسخ :

سلام
- در جستجوی شاد بودن و شاد کردن
- همه‌ی مردم رو شاد کنم
رفیعه رجعتی
۱۶ فروردين ۹۷ , ۱۶:۵۲
نظرت راجع به من :| 

پاسخ :

بسیااااار بسیااااار دختر خوب و پرانرژی... بودن با تو خیلی شیرینه :)
المی ...
۱۶ فروردين ۹۷ , ۱۹:۲۷
رفیعه سوال خپبی پرسید
سوال منم همونه:))

پاسخ :

ای خِـدااااا :))
دختر خوبی هستی دوستت دارم :دی
Anne Shirley
۱۶ فروردين ۹۷ , ۲۰:۲۷
سلاااام ^__^ 
1. خبرنگاری؟ ^__^ 
2. خبرنگاری رو به کسی پیشنهاد میدی؟ 
3. چیشد خبرنگار شدی؟ 
4. بخوای بگی خبرنگاری چجور شغلیه، چی میگی؟ 

پاسخ :

سلام بر شما :)
1. بله :)
2. به هر کسی نه! توی خبرنگاری باید خیلی سختی ها رو تحمل کرد، بستگی به اون آدم و زندگیش داره که تحمل این سختی ها براش به صرفه یا نه!
3. علاقه :)
4. یه شغل سخت و شیرین :)
رفیعه رجعتی
۱۷ فروردين ۹۷ , ۰۰:۱۰
@المی: سوالت اینه نظرشو راجع به من بگه؟! :| :))

پاسخ :

:)))
خیلی خوبین شما :دی
Fa Ella
۱۷ فروردين ۹۷ , ۰۲:۰۲
1. به نظر خودت چقدر شجاعی؟ شجاعت از هر نظر، فیزیکی، شخصیتی، و ...
2. اگر میتونستی شهری به جز بوشهر رو به عنوان وطن انتخاب کنی (داخلی یا خارجی) کجا بود؟
3. از بین بو ها و صداهای طبیعت، چه صدایی رو بیشتر دوست داری؟ 
4.  به نظرت فرشته های روی شونه ت چه شکلی ن؟ شبیه خودتن یا متفاوت؟
5. اگر میتونستی یه چیزی از خودت _هرچیزی، فیزیکی، شخصیتی، ... _ جدا کنی و به کسی هدیه بدیش، چی میدادی و به کی؟
6. اگر یه بچه یی 6 ساله بیاد بهت بگه میخوام بزرگ شدم خبرنگار بشم چی بهش میگی؟
7. اگر بری کنسرت مجید اخشابی و یهو صدات کنه و بگه بیا روی صحنه یه چیزی بگو، چی میگی؟ 
8. اگر میتونستی زیبایی های ظاهریت رو با زیبایی های شخصیتیت معاوضه کنی و بالعکس، چی رو در قبال چی میدادی؟ 
9. اگر بتونی به یه کلمه شخصیت و فرم فیزیکی بدی، چی رو انتخاب میکردی؟ 

پاسخ :

1. من خیلی شجاعم، یا به تعبیر دوستانم خیلی اوقات کله‌خراب!!! میشم به اون معنی که سرمو ممکنه به باد بدم! اما خط قرمز من خانواده و آدمای دوست داشتنی زندگیمه، اگر ببینم این شجاعت برای خودم ریسکه بازم شجاع میمونم اما اگر احتمال خطر برای آدمای زندگیم وجود داشته باشه به شدت محافظه کار و حتی ترسو میشم.
2. مشهد، قم، شیراز
3. صدای بارون و بوی خاک بارون خورده :)
4. یکیش شبیه خودمه، یکیش شبیه تفکراتمه (ممنونم که وجود اون فرشته ها رو بهم یادآوری کردی، بغض کردم از نوع شیرینش)
5. ذوق نوشتن رو، به تمام آدمهایی که باهاشون در ارتباطم.
6. میگم: ان‌شاءالله... چون از خواستن تا شدن خیلی زمان‌بر هست و چون شغل سختیه به آدمش خیلی بستگی داره.
7. حالا چرا مجید اخشابی؟ تو میدونستی این خواننده رو من چقدددددددر دوست دارم و دوست داشتم؟ - اگه صدام کنه دو تا بال در میارم و پرواز میکنم سمتش :دی اگه گفت یه چیزی بگو میگم خیلی خوشحالم از نزدیک دیدمتون و دارم باهاتون حرف میزنم :))
8. سوال سختیه، مهربونیمو (از زیبایی شخصیتی) و چشمامو (از زیبایی ظاهری) معاوضه میکردم.
9. شادی.
פـریـر بانو
۱۷ فروردين ۹۷ , ۰۲:۳۵
من دیر رسیدم همه‌ی سوال ها رو پرسیدن! ای بابا :| :))

۱. بزرگترین ترس زندگیت چیه؟
۲. بهترین و شادترین لحظه‌ی زندگیت؟
۳. اگه  بهت قدرت انجام یه کار بزرگ در سطح جهان داده بشه چه می‌کنی؟
۴. اگه برگردی عقب کدوم انتخاب زندگیت رو حذف می‌کنی یا تغییر می‌دی؟
۵. غذای مورد علاقت؟
۶. بزرگترین چیزی که روزی به بچه‌ات یاد می‌دی چیه؟
۷. کدوم غذا رو بهتر از همه درست می‌کنی؟
۸. هدفت از زندگی کردن؟
۹. اگه یکی رو ببینی که می‌خواد خودش رو از پل پرت کنه پایین اون  لحظه چیکار می‌کنی؟ بهش چی میگی؟
۱۰. این فرهنگی که ملت ازش دم می‌زنن کو؟
۱۱. اگه بهت بگن ۱ میلیارد بهت می‌دیم و در عوض ۱۰ سال از عمرت کم می‌کنیم قبول می‌کنی؟
۱۲. وقتی نماز می‌خونی چه حسی داری؟
۱۳. به نظرت مذهب به تنهایی انسان رو نجات می‌ده؟
۱۴. دوتا از بهترین و بدترین خصوصیاتت؟
۱۵. نظرت در مورد حریر و وبلاگش؟ :)

شادباشی بانوچه‌ی عزیزم ^_^

پاسخ :

دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است :دی

1. از دست دادن آدمای دوست داشتنی زندگیم.
2. موقعی که بعد از دو ماه داداشمو دیدم :)
3. فقر رو ریشه‌کن میکنم. (شاید هم بیماری رو، نیاز به فکر بیشتر داره)
4. بعضی وقتا میگم اون لحظه‌ای که به نویز جواب مثبت دادم رو از زندگیم حذف میکنم، ولی بعد از اینکه جلوی این اشتباه رو گرفتم و ازش جدا شدم تجربه‌هایی که کسب کرده بودم من رو یه آدم پخته‌تر و قوی‌تر کرده بود این تجربه‌ها برای من خیلی ارزشمند هستند از طرفی آسیب‌های روحی زیادی هم دیدم از جمله بی‌اعتمادی و بدبینی به جماعت ذکور نمیدونم واقعا سوال سختیه...
5. سیب‌زمینی سرخ‌کرده
6. وبلاگ‌نویسی :دی
7. قیمه فکر کنم، خودم اینطور فکر میکنم ببینم نظر اهل خونه چی باشه :دی
8. شاد زندگی کردن.
9. بعید میدونم قدرت فیزیکی این رو داشته باشم که در یک اقدام سریع بغلش کنم و بکشونمش در جای امن و بی‌خطر، چه بسا نامحرم هم باشه دیگه بدتر :دی، اما اگر قرار باشه بهش چیزی بگم سعی میکنم زود دلیل اینکارش رو بفهمم و دلایلی براش ارائه کنم که ارزش زنده موندن داره.
10. افسانه‌ست... مثل تمام افسانه‌هایی که وجود داره.
11. اول باید بدونم عمر اصلیم چقده :دی، مثلا اگه 100 سال باشه، 10 سال ازش کم بشه طوری نیست :دی و 1 میلیارد رو انتخاب میکنم، ولی اگه ببینم عمرم 30 سال بوده ده سال هم ازش کم بشه میشه 20 سال و تازه هفت سال هم بدهکار میشم نمی‌صرفه قبول کنم :))
12. حس فوق‌العاده‌ای دارم، البته این حس رو فقط وقتی دارم که توی یه اتاق تنها هستم و نماز میخونم، حس آرامش، حس اینکه یکی هست و تنها نیستم... اما وقتی کسی توی اتاق باشه کلا حواسم پرت میشه و هیچ حسی ندارم.
13. خیر.
14. بهترینش شاید خانواده‌دوستی باشه و بدترینش زود ناامید شدنم که البته قراره سال جدید حذف بشه :دی
15. حریر رو دوست دارم، حریر مثل همون رنگ آبی (فیروزه‌ای، سبزآبی؟ :دی) وبلاگش برای من یه دختر آروم با شیطنت‌های ریزه، از ته دل میگم دوست دارم یه روز ببینمت.

قربانت مهربون :*
المی ...
۱۷ فروردين ۹۷ , ۰۳:۰۷
@رفیعه
راجع به خودم:-/ :))
دوبار‌ نظر شو برا تو بگه ک چی یه بارم برا من بگه:))

پاسخ :

عاشقتونم
:))
درباره من
"دختر کوچیکه‌‌ی آقای شیری" :)

+ اینجا من را به روایت خودم بخوانید :)

از پاییز 86 وبلاگ‌نویسی رو شروع کردم و بعد از سونامی ِ بلاگفا قسمت ِ اعظم ِ آرشیوم رو از دست دادم و به بیان مهاجرت کردم :)

نویسندگان
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان