ول کن جهان را، قهوه ات یخ کرد!

ول کن جهان را، قهوه ات یخ کرد!

اینجا من را به روایت خودم بخوانید :)

از پاییز 86 وبلاگ‌نویسی رو شروع کردم و بعد از سونامی ِ بلاگفا قسمت ِ اعظم ِ آرشیوم رو از دست دادم و به بیان مهاجرت کردم :)

نویسندگان

قدرتی به نام ِ عُرف

يكشنبه, ۱۱ تیر ۱۳۹۶، ۰۳:۲۹ ب.ظ
ما چرا درس می‌خوانیم؟ چرا کتاب می‌خوانیم؟ چرا مسافرت می‌رویم؟ چرا اخبار ِ روز ِ دنیا را دنبال می‌کنیم؟ و مهم‌تر از آن چرا اصرار داریم خودمان را یک انسان ِ عاقل و روشنفکر و اهل ِ تحلیل نشان دهیم؟ چرا این‌کارها را انجام می‌دهیم وقتی دیدگاهمان هیچ پیشرفتی ندارد؟ چرا بر سر مسائل ِ خرافاتی آنقدر کورکورانه می‌مانیم؟ مسائلی که هیچ دلیل ِ علمی و شرعی پشتشان نیست؟! فلان کار را بد می‌دانیم و یک عمر نه تنها خودمان را از انجام دادنش منع می‌کنیم بلکه به اطرافیانمان هم تحمیل می‌کنیم که فلان کار را انجام ندهند، حتی اگر کسی از ما علت را سوال بپرسد جوابی نداریم بدهیم جز: "نمی‌دونم، ولی قدیمی‌ها اینو گفتن" یک فرد را، یک شغل را، یک طایفه را طرد می‌کنیم فقط برای اینکه از قدیم این روند وجود داشته است و ما آدم‌های روشن‌فکر ِ تحلیل‌گر ِ تحصیل‌کرده‌ی سفر رفته‌ی کتاب‌خوان ِ پیگیر ِ اخبار، بدون ِ هیچ دلیلی به این خرافات دامن می‌زنیم، جالب است که برای اینکه ثابت کنیم آدم ِ عاقل و روشن‌فکری هستیم در هر جمعی که نشستیم شروع می‌کنیم به اثبات ِ نبودن ِ خدا و از هر که با ما مخالفت می‌کند فوراً می‌خواهیم وجود ِ خدا را برای ما ثابت کند، اما وقتی یک‌نفر از ما می‌خواهد که در مقابل ِ این عُرف، این رسم، این فکر ِ خرافه دلیل و مدرکی ارائه دهیم می‌گوییم: "از قدیم همینطور بوده"...
اگر قرار است هیچ دانشگاهی، هیچ کتابی و هیچ مسافرتی برای رشد ِ فکری ِ انسان‌ها کمک نکند، پس این‌همه تلاش می‌کنیم که باسواد شویم که چه شود؟ کجای دنیا را قرار است بگیریم وقتی یک‌سری مسائل ِ بی‌پایه و اساس را جوری می‌پذیریم که تمام زندگیمان را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد؟

+ اگر دوست داشتید، از اعتقادات ِ خرافاتی ِ محل ِ زندگیتان که تبدیل به عُرف شده است، بگویید و عکس‌العملتان در مقابل ِ این خرافه‌ها را هم بیان کنید. 
  • بانوچـ ـه

نظرات (۹)

  • قاسم صفایی نژاد
  • در قرآن هم آمده که وقتی پیامبران به کافران و مشرکان می‌گفتند خدا را بپرستید، میگفتند ما به دین آبا و اجدادمان می‌مانیم

    یا همون قضیه زنده به گور کردن ِ دختران... البته اینها به زمان های قبل برمیگرده متاسفانه تو همین دوران هم از این خرافه ها کم نیست.
  • حاج مهدی
  • این پی نوشته شبیه گزارش مردمیای bbc بود D:
    شهرای بزرگ و مدرن کمتر دچار خرافه های سنتی هستن.هرچند روش زندگیشون میتونه نوعی خرافه مدرن باشه. اما خرافه های معمول توی شهرای کوچیک و روستاها هستن. رفیق طلبه ی من که سیدم هست رفته بودی روستایی برای تبلیغ. میگفت هر روز آدم مریض میاوردن میزدن به عبا و دست من که شفا بگیرن. هرچی هم بهشون میگفتم نکنید بجاش ببریدشون دکتر، گوششون بدهکار نبود.

    جدی؟ داشتم می‌نوشتم یاد اخبار ِ رادیو فردا افتادم :دی
    خب شهرای بزرگ و مدرن بیشتر دچار ِ پوچ گرایی هم میشن البته یا همون خرافه ی مدرن که خودتون گفتین...
  • ♫ شباهنگ
  • زیر درخت آب داغ نریز چون بچه های جن ها اونجان و می‌سوزن
    یا جارو رو برعکس بگیری کسی میمیره
    جارودستی منظورمه
    اگه کسی خوابه از بالای سرش رد نشو
    یا مثلا وقتی یه خانوم شوهرش میمیره، بعضیا میگن نباید تا یه سال لباس رنگی یا طلا بپوشه و موهاشو رنگ کنه
    زیاده هااااا ولی الان حضور ذهن ندارم

    وای وای آره بعضیاشو منم شنیدم :((
  • آقاگل ‌‌
  • خرافه؟ 
    یکیش اینکه تا بچه میخوره زمین یا اتفاقی براش میافته حتی اگه تقصیر خودشونم باشه میگن واااای بچم چش خورده. ببم اون تخم مرغ و زغال رو بیار. بعد تخم مرغ رو میگیرن تو دسشون با زغال هی روش خط میکشن هی یک کم فشارش میدن. بعد مثلا میرس به عمه شمسی. و چون از عمه شمسی بدشون میاد تخم مرغه رو اینبار خیلی تر فشار میدن. خب طبیعتا تخم مرغه میشکنه! بعد میگن وااااش بچمو عمه شمسی گور به گور شده چشم کرده. کور ششه الهههههییییی. بعد هم تخم مرغه رو میریزن تو ظرف میبرن میپاشن جلو در خونه عمه شمسی! عمه شمسی هم وقتی میاد میبینه یک تخم مرغ جلو خونه اش شکسته میگه واااااییی فکر کنم خونه مون رو تسلم کردن میگم چرا برا زری شووور پیدا نمیشه هاااا. حتما کار خاله مهییین گور به گوریه. بعد میره پیش دعا نویس. دعا نویسه چارتا کلمه مینویسه رو کاغذ میگه ببر بکن تو دیوار خونه خاله مهییین تلسمش باطل شه. 
    دیگه ادامه نمیدم چون این یک سیکل بسته است! خاله مهین ان دعا رو پیدا میکنه. میره پیش دعا نویس دعا میگیره میبره پیش نمیدونم فلان بهمان و همینطور ادامه وار. چرا؟ چون بچه حواسش نبوده اومده توپ رو شوت کنه اشتباهی سنگ رو شوت کرده. نوک پاش زخم شده. :|||

    :))) خیلی باحال نوشتی :دی
    یعنی همزمان با خوندن کامنت تصور کردم داری ادای این خانوما رو در میاری :دی
  • فرشته ...
  • واقعا قبول دارم ، هم اینکه تا سوادشون یه مقداری رفت بالا برای روشنفکری کل اعتقادات رو رد میکنن که مثلا بگن آره ما خیلی حالیمونه و هم اینکه معلوم نیست این قدیمیا دقیقا از کجا این حرفها رو در اوردن، یعنی از هر ده تا شاید یکیش پایه ی علمی یا دینی داشته باشه بقیه اش هیچ.
    +خودت بنویس انگار من نوشتم، محل زندگی هامون خو یکیه:))
    یاعلی

    دیگه یا از این ور بوم میفتن یا از اون ور.

    + من که نمیتونم بنویسم خودم از بچه های رادیو هستم کارمون همین بوده حالا قراره بقیه بنویسن :دی
  • آرزو ﴿ッ﴾
  • کامنت آقاگل! :دی :))

    :دی
  • حنا :)
  • چرا اینجوری هستیم؟ خب از قدیم همینجور بوده :))

    گوشت سوت بکشه یکی داره پشت سرت غیبت می‌کنه، گوشت یی جوری بشه ینی داره مهمون میاد،
    پوستِ پرتقال رو چاقو بزنی فقر میاره :/
    دستت بخاره، پول میاد دستت

    آهاااان... این بین همه‌ی ایران هست. اگه حرفی رو با هم بزنن موی همدیگه رو می‌کشن. حالا ما راهنمایی بودیم می‌گفتن هرکی زودتر بکشه شوهرش خوشگل‌تر می‌شه :دی

    کاش وبلاگ نویسی هم به رونق ِ قدیمش باقی میموند :دی

    یا میگن اگه پات به جایی بخوره بخوای بیفتی میگن یکی داره در موردت حرف میزنه :دی

    وای خط آخر :))
  • ام اسی خوشبخت
  • یکی از اقوام شدیدا درگیر موردیه که آقاگل فرمودن. یه دختر بچه 13 ساله که شدیدا افسرده است و احتیاج به روانپزشک داره، بردن پیش دعانویس. متاسفانه پزشکان بی سواد هم دارن دامن میزنن به این وضعیت و هر روز حالش بدتر میشه.

    چشم زخم و این چیزا واقعا وجود داره، اما اعتقاد ِ کورکورانه به این چیزا واقعا آسیب زننده هست.
  • مضراب ...
  • با کلیات مطلب و مذموم بودن عرف هایی که هیچ دلیل قانع کننده ای ندارند موافقم، اما با بعضی مثال هایی که زدید و دوستان تو کامنت ها زدن نه!
    "یک طایفه را طرد می‌کنیم".. این اگر تجربه ای پشتش باشه باید و باید حتماً به حساب بیاریم. ما حساب نیاوردیم موقع ازدواج خواهرم عرف مذکور رو و نتیجه اش طلاق ظرف 5 ماه بود:)

    یا مثلاً این: «زیر درخت آب داغ نریز چون بچه های جن ها اونجان و می‌سوزن» : این رو توی شهر ما معمولاً برای زیر درخت به کار نمی برن معمولآً هر جا بخوای آب داغ بریزی می گن بسم الله باید گفت یا موقع کشتن مار و از این قبیل. باز نمی کنم و مثال نمی زنم برای این بحث چون تا کسی تجربه نداشته باشه براش قضیه قابل هضم نیست؛ ولی به عنوان کسی که 23 سال توی یه خونه متعلق به دوره زندیه و قاجار زندگی کرده معتقدم این بسم الله گفتن توی مواردی مثل آب داغ ریختن و کشتن مار به صلاح نزدیک تره :)

    "یک طایفه را رد می‌کنیم" کلیت نداره و شاید ضعف ِ مطلب رو برسونه، اما منظور ِ من این بود که: (توی جنوب از این تفکرها زیاده) که مثلا فلان طایفه نسل های قبلشون، فلان شغل رو داشتن و کسی باهاشون وصلت نمیکرده، اینکه چرا چنین دیدگاهی نسبت بهشون وجود داره رو هیشکی نمیتونه صراحتاً توضیح بده، خب وقتی کسی حتی دلیلشو نمیدونه چرا باید به این تفکراتی که مطمئنیم برخلاف نظر خداست دامن بزنیم؟
    در مورد وجود ِ جن هم من باهات موافقم و اینجا نقض نشده، اجنه واقعا وجود دارن تجربه هم داریم، اما باید به یک سری اعتقادات ِ چسبیده به این واقعیت ها واقعا شک کرد و دنبالش بریم که ثابت بشه.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">