ول کن جهان را، قهوه ات یخ کرد!

ول کن جهان را، قهوه ات یخ کرد!

اینجا من را به روایت خودم بخوانید :)

از پاییز 86 وبلاگ‌نویسی رو شروع کردم و بعد از سونامی ِ بلاگفا قسمت ِ اعظم ِ آرشیوم رو از دست دادم و به بیان مهاجرت کردم :)

نویسندگان

مردم چی میگن

سه شنبه, ۳ اسفند ۱۳۹۵، ۰۶:۲۹ ب.ظ

همه‌ی ما آدم‌ها بازیگریم، بازیگر فیلمی که نویسنده‌ و کارگردانش یک نفر است، صبح تا شب هر کاری می‌کنیم او را در نظر می‌گیریم که آیا از فلان تصمیم ما راضی است یا نه؟ آنقدر که از او حساب می‌بریم به یاد خدا نیستیم و رضایت خدا برایمان مهم نیست!

می‌گویند نامش «مردم» است، قوی است و احتمالا بیکار!

ثانیه به ثانیه‌ی زندگی هر کدام از ما را جداگانه زیر نظر دارد، گویا سواد و علم تحلیل زیادی هم دارد، چون به نقد و بررسی حرف‌ها و رفتارها و حتی پوشش و قیافه‌ی ما می‌پردازد، تا کنون هم پیش نیامده از کسی احساس رضایت داشته باشد، مادامی هم که خودت را تغییر دهی و نقش بازی کنی و هر چه گفت انجام دهی باز هم از تو راضی نیست...

لابد شما هم شبیه این حرف‌ها را از «مردم» زیاد شنیده‌اید:

«فلانی چرا خونه و زندگیشو ول کرده رفته اون سر دنیا درس میخونه؟ حالا به فرض هم به جایی برسه، این چیزا واسه شوهرش ناهار و شام میشه؟»

«فلانی چرا اسم بچشو اینطوری انتخاب کرده؟ اصلا بهش نمیاد»

«فلانی چرا مانتوی این رنگی می‌پوشه؟ اصلا قشنگ نیست»

«فلانی چرا اینطوری تیپ میزنه؟ فلانی چرا اینقدر چاقه؟ چرا اینقدر لاغره؟ چرا چشمش این رنگیه؟!!!!! چرا‌ خونشون تو فلان محله‌ست؟ چرا به فلان حرفه علاقه داره؟»

عرض کردم «مردم» خیلی بیکار است، «مردم» از همه چیز سر در می‌آورد، «مردم» کارشناس همه‌ی مسائل است، «مردم» قوی است و این قدرت را ما به او داده‌ایم، ما «مردم» را بزرگ کرده‌ایم، ما «مردم» را نشانده‌ایم سر زندگیمان و برای هر قدممان نظر او را لحاظ می‌کنیم، ما از حرفه‌ی مورد علاقه‌مان دست می‌کشیم چون می‌ترسیم «مردم» خوششان نیاید، می‌ترسیم پشت سرمان حرف بزنند...!

همه‌ی ما خیلی نامحسوس اسیر یک قانون شده‌ایم، به جای اینکه مدام به خودمان فکر کنیم و اهدافمان را به خودمان یادآوری کنیم، هر کاری می‌خواهیم انجام دهیم یک نفر توی ذهنمان، توی دلمان، جلوی چشم‌هایمان رو تُرش می‌کند که: «مردم چی میگن؟» و ما ایست می‌کنیم، دست می‌کشیم از تمام باورهایمان، اهدافمان، خواسته‌هایمان...

حتی دکوراسیون خانه‌مان، رنگ کیف پولمان، خیابانی که برای قدم‌زدن انتخاب می‌کنیم، موسیقی که گوش می‌کنیم طبق قانون «مردم چی میگن» تغییر می‌کند...

«مردم» هیچ‌وقت از ما راضی نمی‌شود، ما بزرگ می‌شویم، پیر می‌شویم، میمیریم!

به همین سادگی فرصت یک عمر و یک زندگی را فدای «مردم چی میگن»ها می‌کنیم و هیچ نتیجه‌ای هم نمی‌گیریم.

آدم اگر هم می‌خواهد زندگی‌اش را، خودش را، همه چیزش را فدای کسی یا چیزی کند، فدای خدا کند، که اگر هم بمیرد دست خالی نمی‌رود، معامله با خدا دو سر برد است، اما «مردم» مثل یک ویروس می‌افتد به جان آدم ذره، ذره از «خود» یک شخصیت را می‌گیرد و باز هم راضی نمی‌شود، آنقدر «خود بودن» یک آدم را ازش می‌گیرد تا آن آدم بمیرد.

ما هم گاهی همین «مردم» می‌شویم، ما هم فارغ از همه‌ی این حرف‌ها، هرچقدر درس خوانده باشیم و ساعت مطالعه‌مان به ساعت خوابمان بچربد باز هم خیلی‌وقت‌ها یک «مردم» هستیم!

به جای اینکه سرمان توی زندگی خودمان باشد تا گردن فرو رفته‌ایم در زندگی بقیه، کاش یاد بگیریم، اگر به جای وقت صرف کردن در اینکه «مردم» باشیم، وقتمان را صرف «خود» بودن می‌کردیم هم ما به رویاهایمان می‌رسیدیم، هم بقیه...

«مردم چی میگن» از دیدگاه من و تو به وجود آمده‌ است، ما بهش آب داده‌ایم و ریشه دوانده، ما بزرگش کرده‌ایم، ما بهش قدرت داده‌ایم، وگرنه او به تنهایی هیچی نیست...

همین امشب بیایید تصمیم بگیریم «مردم چی میگن» را نابود کنیم، رضایت خدا و خودمان برایمان در اولویت باشد، از فردا آن رنگی که دوست داریم بپوشیم، آن حرفه‌ای که دوست داریم فعالیت کنیم، آن موسیقی که دوست داریم گوش کنیم و از زندگی لذت ببریم.

|ثریا شیری|

  • بانوچـ ـه

نظرات (۱۲)

  • شایستـ .ه
  • انقدر که چرا چرا میکنن مردم اگه این چراهاشون صرف مسائل علمی می شد یا اصا بهتر از اون صرف اشکالات خودشون می شد چقدر دنیا خوش عطر تر بود...



    اول خدا ... دوم خدا ... سوم خدا ....... تهش خدا
     بقیه هیــــچ و فنا .

    همینو بگو...
    اونجاییش درد داره که این برداشت ها و دیدگاه های شخصیشون میشه قضاوت... و امان از قضاوت :(
  • محمدرضا عاشوری
  • تو این ایران سخته. چون واقعا مردم دهن آدمو سرویس میکنن کار از فعل گفتن گذشته

    ممنون از نگاه ناامیدانه تون :))
  • خانوم ِ لبخند:)
  • این روزا همه ی تلاشمو می کنم که ذره ای به این مدل مردم و نظر و فکر و کارشناسیاشون اهمیت ندم و فکر میکنم هفتاد درصد موفق بودم : )
    خیلی خوب و به جا بود نوشته ات ثریاجان : )

    موفقیت 70 درصدی در این قضیه خیییییلی خوبه خانم لبخند جانم...
    ان شاءالله هممون به این درصد بالا برسیم :)
  • قاسم صفایی نژاد
  • بعد از مدت‌ها بالاخره اومدید با یه پست خوب
    ممنون

    تقریبا در همین رابطه چند سال پیش پستی نوشته بود:
    حرمت نان و نمک در فرهنگ ایرانی
    http://safaeinejad.ir/1386/04/19

    ممنونم شما لطف دارید.

    الحق که پست شما کامل تر بود.
  • فیلو سوفیا
  • چقدر خوب نوشتی ثریا جون:)

    ممنونم عزیزم :)
  • مهدی صالح پور
  • قبول دارم اما وضعیت چامعه جوریه که نمیتونی بگی گور بابای مردم؛ هر چی میخوان بگن. وقتی گفته های همین مردم روی زندگی، کار و... تاثیر داره، ینی قضیه ریشه ای تر از این حرف هاست

    تاثیر داره قبول دارم جبران ناپذیره... ولی ما داریم با دامن زدن به این تاثیر اونو بیشتر میکنیم...
    حتی به نظر من اگر بخوایم باهاش مقابله کنیم هم کار یکی دو روز نیست و این کار باید تدریجی انجام بگیره.
    و الحق که یک دست به خودی خود صدا نداره.
    ما باید این باور رو در اطرافیانمون هم به وجود بیاریم.
  • Sif Tal
  • خیلی خوب بود! :)

    ممنونم از نگاه پر مهر شما :)
  • ام اسی خوشبخت
  • سلام دوست عزیزم :)
    خوب هستید؟ مدتی نبودید، جای خالیتون حس میشد.
    عالی بود، خیلی نیاز داریم به این حرف ها چون گاهی هر کدوم از ما همون «مردم» میشیم که از حرفمون، نگاهمون، کنایه هامون میترسن. گل گفتید.
    ان شالله فقط رضایت خداوند رو در نظر بگیریم و همه سعادتمند بشیم :)

    سلام
    چه خوبه وقتی نبودنت رو دیگران هم متوجه میشن، این یعنی مهمی برای بعضیا
    و خوشحالم که من و وبلاگم برای شما مهم هستیم :)
    ان شاءالله که خدا از ما راضی باشه و بدونیم با اصلاح خودمون میتونیم خانواده و در نهایت جامعه رو اصلاح کنیم.
  • Fa E||a
  • عالی گفتی...
    جالب اینجاست که همه ی ما از اینکه مورد نقد وقضاوت واقع بشیم بدمون میاد اما خیلی راحت دیگران نقدوقضاوت میکنیم، حتی در مواقعی که آزمون خواسته نمیشه و ممکنه اصلا بهمون ربطی نداشته باشه -_- 
    و واقعا هیچ راهکاری بهتر از این نیست که اول از خودمون شروع کنیم. هم خودمون بیشتر از زندگی لذت میبریم و آدم شادتری میشیم هم دیگران در حضورمون آرامش بیشتری دارن و همش حس نمیکنن که زیر ذره بینن 

    والا... همینو بگو :دی
  • معلم نوشت (گیومه)
  • بح بح اخرش نوشتید.

    قبلا خیلی به این مردم چی می گن توجه می کردم

    ولی الان نه! اصلا برام یک ذره هم مهم نیست ولی سعی می کنم که از این "مردم" های خاص نباشم.



    ان‌شاءالله همینطوره...
  • دچــ ــــار
  • چقد اینجا آشناست!

    :)
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • بیایید فکر کنیم"مردم هیچی نمیگن!"

    میشه یعنی؟
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">