وِل کـُن جَـهان را... قَـهوِه‌ات یَــخ کــَرد!

153. روزمرگی

شنبه, ۹ شهریور ۱۳۹۲، ۱۰:۲۳ ب.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

152. نازم را بکش آقای خدا

دوشنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۲، ۰۹:۰۹ ق.ظ

بچه که بودیم وقتی میخواستیم ناز کنیم تا نازمان را بخرند معمولا سر سفره ی غذا نمی نشستیم و می گفتیم : نمیخورم !

 

و بعد از اینکه پدر و مادر هی اصرار می کردند که "بیا غذا بخور ... ضعف می کنی" و باز هم ما به قهر ادامه می دادیم بالاخره کوتاه می آمدند و در مقابل قبول خواسته مان ما را به پای سفره ی غذا می کشاندند ... 

کاش می شد یک روز قهر کنم ، ناز کنم ، زیر درختی بنشینم و به آقای خدا بگویم " نمیخواهم زندگی کنم " 

و بعد آقای خدا نازم را بکشد و خواسته ام را قبول کند !

151. از خواب بیزارم

يكشنبه, ۳ شهریور ۱۳۹۲، ۰۸:۵۲ ق.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

150. چند کلوم حرف حساب ...

جمعه, ۱ شهریور ۱۳۹۲، ۰۱:۱۹ ق.ظ

1. در زندگی هر انسانی چیزهایی هست که به خودش هم مربوط نیست، چه رسد به شما دوست عزیز.

2. خدایا بالاتر از بهشت هم داری ؟ برای زیر پای پدر و مادرم می خواهم .

3. نمی خواهم بعد از مرگم به احترامم یک دقیقه سکوت کنی ، اکنون که زبانت نیش دارد دهانت را ببند !

 

4. نظری که دیگران نسبت به شما دارند مشکل خودشان است نه شما (الیزابت کوبلرروس)

5. خدایا آخرش نفهمیدم اینجایی که هستم ، تقدیر من است یا تقصیر من ؟!

 

6. به بعضیا تو زندگی باید گُفت :  من چشم میذارم ،  تو فقط گُمشو ...

7. دانشمندان به یه نتیجه منطقی رسیدن:  از یه جائی‌ به بعد بحث کردن دیگه فایده ای نداره،باید فحش بدی !

 

 

149. مزه‌ش همون یه باره!

چهارشنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۲، ۱۱:۱۰ ب.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

148. صحنه‌سازی روز تولد

دوشنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۲، ۱۰:۲۴ ق.ظ

نظر من در مورد روز تولد هر آدمی که خواه ناخواه خاص ترین و مهم ترین روز زندگی اش خواهد بود این است که :

 

به جای خریدن کادوهای گران قیمت و تجملاتی و گرفتن جشن و کیک و امثالهم ... بد نیست کمی به علایق و آرزوهای آن طرف پر و بال بدهیم !

بانوچه شخصاً دوست دارد روز تولدش ، آدمهای اطرافش فضایی درست کنند که به بعضی آرزوهای کوچکش برسد ... نه کادو می خواهم و نه تبریک تولد و نه هیچ جشنی !

فقط روز تولدم ، روزی باشد که من هر چه دوس دارم انجام بدهم !

هر سال چند ماه قبل از تولدم این فکر به ذهنم می افتد که کاش امسال روز تولدم واقعاً روز من باشد ... نه روز کادو دادن و گرفتن و یا جشن و پیامک های تبریک !

روز تولدم ساعت 4 صبح بیدار می شوم ... صبحانه می خورم ... هوا بارانی باشد لطفا آقای خدا ... زیر باران می ایستم و بعد که هوا روشن تر شد به دوچرخه سواری در کوچه و خیابان های شهر ... یا جاده ای خلوت در وسط جنگل های سرسبز ... مشغول می شوم و گهگاهی عکاسی میکنم ... و حتی موزیک های مورد علاقه َم را گوش میکنم ...

شیرکاکائو و شیر گلاب میخورم هر ده دقیقه یک بار ...

برای رفع خستگی زیر درختی می نشینم ... لواشک ها را از توی کیفم در می آورم و می خورم و به رودخانه ای که پایین تر است نگاه می کنم ...

اصلاً چرا اینقد رویایی باشد ؟ همین که روز تولدم به من یک دوچرخه بدهند و بگویند سوار شو ! ... یعنی تولدم مبارک شده است !

و یعنی چقدر قرار است به من خوش بگذرد ...

ایضاً اگر باز هم بتوانم عکاسی کنم ... اصلا چه بهتر است که روز تولدم هر پنج دقیقه یک بار کنار آدمهایی که دوستشان دارم بروم و کمی صحبت کنیم ...

اصلاً چه خوب می شد اگر روز تولدم چشمانم را باز کنم ... و ببینم همه ی آدمهایی که دوستشان دارم را از تمام دنیا دعوت کرده اند و روزم را در کنار آنها قرار است بگذرانم ...

چه خوب می شد اگر روز تولدم آدم هایی که دوست ندارم را نمی دیدم ! ... حالشان خوب باشد و شاد باشند ولی دور و بر من نباشند !

همان یک روز را می خواهم شاد باشم ...

و کاش برای هر انسانی روز تولدش را "خوشبختی" هدیه می دادیم !

 

+ از کامنت های پر مهرتون ممنونم دوستان :x

+ امروز تولدم نیست دوستان ، عرض کردم که چند ماه دیگر مانده :)

147. پیام صوتی

شنبه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۲، ۰۸:۱۰ ب.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

146. "مسافر ِ باران"

جمعه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۲، ۰۹:۵۲ ق.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

145. و برود...

پنجشنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۲، ۱۱:۱۸ ب.ظ

گاهی آدم دلش می خواهد یک چمدان بردارد ... تعداد کمی از وسایلش را بریزد آن تو ... و بعد در تکه ی کوچکی از کاغذهای روی میزش بنویسد : "چند روزی نیستم"

 

و بچسباند پشت در ِ اتاقش و برود ...

144. "من آزاد شدم"

چهارشنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۲، ۰۷:۱۸ ب.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید