ول کن جهان را، قهوه ات یخ کرد!

ول کن جهان را، قهوه ات یخ کرد!

اینجا من را به روایت خودم بخوانید :)

از پاییز 86 وبلاگ‌نویسی رو شروع کردم و بعد از سونامی ِ بلاگفا قسمت ِ اعظم ِ آرشیوم رو از دست دادم و به بیان مهاجرت کردم :)

نویسندگان

خبر خوب :)

شنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۴، ۰۴:۵۶ ب.ظ

چه می شد اگر یکی از همین روزها، وسط ِ یک روز ِ شلوغ ِ کاری، همان لحظه که با سردرگمی و خستگی پیاده روی شلوغی را قدم می زنیم یک نفر صدایمان کند "بانو..." و بعد یک خبر ِ خوب بهمان بدهد... از آن خبر خوب هایی که کل ِ روز و کل هفته ات را تغییر می دهند...

چه می شد اگر یکی از همان لحظه هایی که از غربت و تنهایی دلمان گرفته و از خانه زده ایم بیرون یکهو وسط یک خیابان یا فروشگاه ِ بزرگ یک آشنا را ببینیم، یک آشنای قدیمی که خیلی وقت است از او خبری نداریم و بعد وسط احوالپرسی ها و "چه خبر" گفتن هامان یک خبر خوب بهمان بدهد... از همان خبر خوب هایی که حال دلمان را از این رو به اون رو کند... 

چه می شد اگر یکی از همین شب ها، همان لحظه که با یک فنجان چای داغ پشت پنجره ایستاده ایم تنها یک اس ام اس بشود دلیل حال خوشی ِ آن لحظه مان...

چه می شد اگر خیلی وقت ها تلفنمان که زنگ می خورد کسی آنطرف خط یک خبر خوب برایمان داشت...


اصلا چه می شد که یک روز، وسط همین روزهای تلخی که خسته ـمان کرده اند پیامبری بیاید که رسالتش تنها، انتقال ِ خبر خوب به ما باشد...


  • بانوچـ ـه

نظرات (۵)

  • نگین ...
  • عزیزم :) خوشحالم که خوبی :)

    :)
  • yalda (sedighe)
  • اوهوم....ممنون! !!ایرادی نداره


    :)
  • فرخنده آشوری
  • یه لیست دارم از پیامبرهایی که باید می آمدند اما نیامدند...

    و هنوز هم جای بودنشان خالیست و رسالتی که انجام نشد.
  • میچکا بانو
  • واقعا چی می شد؟!

    خیلی خوب میشد...
  • نیلوفری
  • بهشت خدا میشد...
    اگرچه معتقدم وقتی بهش فکر می کنی اتفاق میفته

    ان شاءالله :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">