و نوشتم

گفت: "حالا چه میکنی؟"

گفتم: "نمیدونم، باید یه سر به لیست بزنم ببینم کدومش اولویت داره"

گفت: "بازم نوشتی؟"

گفتم: "بازم نوشتم"


+ نوشته شده در سه شنبه ۷ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۴۵ توسط بانوچـ ـه | ۶ نظر
راد
۰۷ مهر ۹۴ , ۱۴:۳۵

گفتی بگو که در چه خیالی و حال چیست
ما را خیال توست تو را در خیال چیست

جانم به لب رسید چه پرسی ز حال من
چون قوت جواب ندارم سوال چیست
 

گفتم همیشه فکر وصال تو می‌کنم
در خنده شد که این همه فکر محال چیست

دردا که عمر در شب هجران گذشت و من
آگه نیم هنوز که روز وصال چیست

هلالی جغتایی

پاسخ :

زیبا بود، مرسی :)
ف. قاف
۰۷ مهر ۹۴ , ۲۲:۱۰
:)

پاسخ :

:)
فاطمه گلی
۰۹ مهر ۹۴ , ۰۱:۲۳
چه خوب:)

پاسخ :

:)
کیمی آ
۱۰ مهر ۹۴ , ۲۱:۲۱
نوشتن هم رسالت بعضیا ست .
بنویس :)

پاسخ :

چشم :)
مرتضی علیزاده
۱۲ مهر ۹۴ , ۱۰:۵۸
مو که نفهمیدُم

پاسخ :

خا :دی
علی امین زاده
۱۶ مهر ۹۴ , ۱۳:۱۵
بی حرفی از ابهام و آینه
از نو برایت می نویسم
حال همه ی ما خوب است....

پاسخ :

:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
"دختر کوچیکه‌‌ی آقای شیری" :)

+ اینجا من را به روایت خودم بخوانید :)

از پاییز 86 وبلاگ‌نویسی رو شروع کردم و بعد از سونامی ِ بلاگفا قسمت ِ اعظم ِ آرشیوم رو از دست دادم و به بیان مهاجرت کردم :)

نویسندگان
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان