پنج راه ِ نرفته...

1- پاییز برای من عجیب خاطرات و حال و هوای خاص ِ وبلاگم رو زنده می‌کنه، اولین باری که وبلاگ‌نویس شدم پاییز بود، سال 86، چه زود 11 سال گذشت... یازده سالی که زندگیم دچار تغییر و تحولات ِ مثبت و منفی ِ زیادی شد اما وبلاگ‌نویسی رو از خودم دور نکردم... شاید همین حال و هوای پاییزی ِ امروز بعد از ظهر ِ خونمون بود که دلتنگیمو شدیدتر کرد و تصمیم گرفتم بیام و به وبلاگم سری بزنم، اما خوندن چند تا پست ِ نخونده‌ی شباهنگ که خود کتاب قطوری! بود :دی، بعد از ظهر رو به شب رسوند :))

2- چهارشنبه‌ی هفته‌ی گذشته بابا و داداشم اومدن بوشهر دنبالم و من رو که از شدت سرماخوردگی نمی‌تونستم روی پا بایستم برگردوندن به خونه  و امروز هشت روزه که هنوز اینجام و کلی کار ِ عقب‌مونده بوشهر دارم که منتظرن من برگردم و بیان به استقبالم.

3- بالاخره کسری‌خدمت داداشم اعمال شد و سربازیش تموم شد، بزرگترین نگرانی و دغدغه‌ی این یک سال خانواده و بخصوص پدرم رفع شد و این اتفاق ِ خوب، میون این همه وضع نابسامان ِ مملکت واقعا حس خوبی داشت.

4- با این چند روز مرخصی تحمیلی! دیگه بعید می‌دونم حتی اگر سایر شرایط هم جور بشه بتونم مسافرت پاییزه رو برم و حالم خوب بشه ولی خب، خدا بزرگه، راهی می‌ذاره جلو پام حتما. مطمئنم... وگرنه تو این اوضاع داغون ِ روحی دوام نمیارم!... مگه نه!؟!

5- مثل کسی میمونه که یه نقشه‌ طراحی کرده و طبق همون میره جلو، اگه چاهی هست، دامی هست قبلا پیش‌بینی کرده و گرچه ازشون زخم می‌خوره اما بازم عبور می‌کنه و میره مراحل بعدی، اما توی مراحل بعدی بازی یه جوری می‌چرخه، دام‌ها و چاه‌ها یه جوری می‌شن که نه تنها زخمی می‌شه که تا مرز سقوط هم پیش می‌ره... شما بودین چیکار می‌کردین؟ بازی رو استپ می‌کردین و بیخیال می‌شدین؟ اگه ادامه می‌دادین واسه این چاه‌ها و دام‌ها پیش‌بینی نشده‌ی مراحل جاری و بعدی چه راهکاری می‌اندیشیدین؟

+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۱۸:۲۵ توسط بانوچـ ـه | ۲۲ نظر
عبداله رضوی
۲۵ مهر ۹۷ , ۱۸:۳۱
...

پاسخ :

?
صبورا کرمی
۲۵ مهر ۹۷ , ۱۸:۴۶
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد رفیق 

اگه انقدر منو به هم ریخته باشه کا نتونم از مرحله عبور کنم استاپ میکنم ولی اگه هنوز کشش ادامه داشته باشم قطعا ادامه میدم. 


پاسخ :

والا منی که از دکتر و مطب و بیمارستان و همه‌ی مسائل مربوطه فراری بودم برای این مریضی که مثل پنیر پیتزا کش اومد دو بار راهی شدم و هر دو بار هم نتیجه نداشت...

ببین من الان خیلی دلم میخوام توقف کنم یه مدت... اما نمیتونم حتی اگر بتونم توقف کنم هم بعدش باید کلا همه چی رو از اول شروع کنم...
عروس عروس
۲۵ مهر ۹۷ , ۱۸:۵۵
یجوری باهاشون دست و پنجه نرم میکردم ولی هیچ وقت متوقفش نمیکردم :)

هر ماه پاییز برای من هم یه عطر خاصی داره کلا قشنگه این پاییز دوست داشتنی

پاسخ :

بنظرم منم باید دست و پنجه نرم کنم.

♫ شباهنگ
۲۵ مهر ۹۷ , ۱۹:۰۷
یادته قلم‌چی می‌گفت به جای آنکه چندین کتاب بخوانید کتاب‌های ما را چندین بار بخوانید؟ خب حالا به جای آنکه چندین وبلاگ بخوانید وبلاگ شباهنگ را بخوانید :دی

+ در جواب سوالت باید بگم من اصن نای بازی کردن ندارم

پاسخ :

آره الانم همون شد میون این 90 تا وبلاگ فقط ستاره ی وبلاگ تو رو خاموش کردم :))

+ روزگار خودش آدم رو وارد بازی میکنه ناخواسته.
فرشته ...
۲۵ مهر ۹۷ , ۱۹:۱۲
اخی عزیزم هنوز بهتر نشدی؟ درسته مریضی خیلی بده ولی لااقل یه روز استراحت میکنی، گاهی من به جات خسته میشم از این همه دوندگی! ان‌شاءالله که زود خوب بشی عزیزم :*

پاسخ :

چرا تازه دارم حس میکنم یکم بهترم... دوندگی نکنم کلا میبازم، همه چی رو...
قاسم صفایی نژاد
۲۵ مهر ۹۷ , ۱۹:۲۵
مبارک باشه اتمام سربازی برادرتون

پاسخ :

متشکرم.
ام اسی خوشبخت
۲۵ مهر ۹۷ , ۲۱:۲۷
تبریک میگم, خیلی خبر خوبیه, ان شالله برادرتون همیشه سلامت باشن :)
ان شالله موقعیت سفر هم جور میشه :)
بازی اگه بازی زندگیه باشه که استپ نداره, از هر مسیری بریم هم چاه هست و هم دام. امااینکه چیکار میکردم, سوال سختیه, بهش فکر میکنم.

پاسخ :

ممنونم مهربون :)
امیدوارم بتونم موفق از این مرحله عبور کنم.
حامد سپهر
۲۶ مهر ۹۷ , ۱۰:۲۴
این بازی روزگار طوریه که نمیشه کنار کشید چون ماها خواسته و ناخواسته جزوی از اون بازی هستیم واسه مسائل پیشبینی نشده هم چون ما پیشگو نیستیم و تا حدودی نمیتونیم واسه همشون پیشبینی لازم رو بکنیم پس باید طوری زندگی کنییم که واسه هر پیشامدی ظرفیت پذیرش و آمادگی لازم رو داشته باشیم
مثل کسی که چون تو کویر زندگی میکنه معتقد باشه که اینجا هیچوقت سیل نمیاد در حالیکه باید باید کوچیکترین امکانها رو هم در نظر گرفت

پاسخ :

آخه حتی سیل هم یه جوریه که بالاخره تو ذهنت میاد، ابعادشو میدونی و میتونی ظرفیتشو ایجاد کنی، اون چیزایی که نمیدونی چطوریه و چیه چطوری ظرفیتش ایجاد میشه؟
صبورا کرمی
۲۶ مهر ۹۷ , ۱۱:۱۰
اگه فک میکنی از اول شروع کنی بهتره شک نکن و تمومش کن. اما اگه فقط اتلاف وقت و حوصله و انرژی ه  ادامه بده حتی شده اندازه مورچه قدم بردار اما متوقف نشو :)

صدقه بده عزیزم. 

پاسخ :

نه بهتر نیست، از اول اصلا بهتر نیست باید یه راهی برای اصلاح پیدا کنم.

چشم.
حامد سپهر
۲۶ مهر ۹۷ , ۱۱:۳۰
خیلی وقتا ماها اونقدر ظرفیت پذیرش اتفاقاتمون تو زندگی پایینه که کوچیکترین پیشامدی میتونه مارو بهم بریزه
مثل همون دانش آموزی که وقتی کنکور قبول نمیشه یا از کسی نه میشنوه میره خودکشی میکنه این یعنی پدر مادر یا خودش این ظرفیت رو درش ایجاد نکردن که شکست خوردن و دوباره ادامه دادن رو یاد بگیره و با کوچکترین شکستی خودشو تو
بن بست میبینه

پاسخ :

ظرفیت من پایین نیست، اما انتظارم از خودم به شدت بالاست... بعضی وقت ها حس میکنم همین انتظار و توقع بالا و بیجایی که از خودم دارم عامل همه ی اتفاقات ِ بده!
فرشته ...
۲۶ مهر ۹۷ , ۱۱:۳۶
میدونی ثریا گاهی وقت‌ها توقف عین مرگه، گاهی توقف حتی از باختن هم بدتره چون با حرکت برای باخت حداقل چند قدم هم برای پیروزی جلو رفتی اما توقف یعنی هیچ!
پس سعی میکنم حرکت کنم، حتی اگه چاه باشه، چون من تجربه‌ی سکون رو هم دارم، سکون خیلی بده، خیلی بد.

+ خب خدا رو شکر، ان‌شاءالله بهتر هم بشی مهربون جان :*

پاسخ :

سکون یه جور مرگ ِ پیش از مرگه :(
عبداله رضوی
۲۶ مهر ۹۷ , ۱۱:۴۵
بعضی وقتها راه رو نری بهتره...

پاسخ :

نمیشه...
غمی ‌‌
۲۶ مهر ۹۷ , ۱۹:۴۶
خیلی ساده انگارانه است فک کنیم همه چیز این جهان قابل پیش‌بینی و برنامه‌ریزیه. هستی با این اتفاقات و چالشای قید نشده در نقشه است که هستیه... 

پاسخ :

قابل پیش بینی منظورم این بود که یکی یه مسیری رو انتخاب میکنه و سختی هاشم میتونه از قبل پیش بینی کنه...
محمود بنائی
۲۷ مهر ۹۷ , ۲۱:۰۱
مگه ندیده هم میشه چاره اندیشی کرد؟ 🤔 بگذار برسن، شاید هم اصلا به چاله ای برنخوردی :)
نمیدونم چرا انقدر بوشهر را دوست دارم، خاطره زیادی هم ازش ندارم، جز دو سه روز که اونجا بودم! 

پاسخ :

توی شرجی هم بوشهر بودی تا حالا؟
آقای سر به هوا ...
۲۸ مهر ۹۷ , ۲۳:۵۸
من هم وبلاگ نویسی رو همون سال ها شروع کردم ..
یادش بخیر

پاسخ :

واقعا یادش بخیر... حال و هوای خاصی داشت اون قدیما
الهام پرتو
۲۹ مهر ۹۷ , ۱۱:۴۳
سلام. من هم وبلاگ نویسی رو از 86 شروع کردم. اما نوشتن من کجا و نوشتن تو کجا.
من میسنجم ببینم با وجود همه زخم ها به تهش که رسیدم به چه چیزی میرسم. آیا ارزشش رو داره یا نه

پاسخ :

نوشتنت خوبه که... من که دوس دارم

آشنای بی نشان
۲۹ مهر ۹۷ , ۱۹:۱۷
کلا استپ کردن بازی راه خوبی نیست باید فکر چاره بود

پاسخ :

موافقم...
محمود بنائی
۰۳ آبان ۹۷ , ۱۹:۲۲
بوشهر نه ولی بندرعباس و مازندران و... بودم :) سخته اما تحملش بستگی به حال و هوای خودم هم داره. 
الهام پرتو
۰۵ آبان ۹۷ , ۰۹:۱۴
فدای تو دوستم
اله سار
۰۹ آبان ۹۷ , ۰۳:۵۱
اگه ته اون بازی یه چیزی باشه مطمنا ادامه میدادم (:
خداروشکر هیچ چی مزخرف تر از این دوسال سربازی نیست. حیف که من معافیتم ول شد و کسری هم بهم تعلق نمیگیره 
اجاره آپارتمان مبله در تهران
۱۳ آبان ۹۷ , ۱۶:۲۲
بازی رو تمومش کنی بهتری ... امیدوارم تو همه مراحل زندگیتون موفق باشید ...
___________________________
اجاره آپارتمان مبله در تهران
https://eskanbama.com
سوته دلان
۲۵ آبان ۹۷ , ۱۴:۱۹
سلام
خوبین؟ :)
یه ماهه نیستینا...!

پاسخ :

سلام
متشکرم از پیامتون.
برگشتم :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
"دختر کوچیکه‌‌ی آقای شیری" :)

+ اینجا من را به روایت خودم بخوانید :)

از پاییز 86 وبلاگ‌نویسی رو شروع کردم و بعد از سونامی ِ بلاگفا قسمت ِ اعظم ِ آرشیوم رو از دست دادم و به بیان مهاجرت کردم :)

نویسندگان
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان