ول کن جهان را، قهوه ات یخ کرد!

ول کن جهان را، قهوه ات یخ کرد!

اینجا من را به روایت خودم بخوانید :)

از پاییز 86 وبلاگ‌نویسی رو شروع کردم و بعد از سونامی ِ بلاگفا قسمت ِ اعظم ِ آرشیوم رو از دست دادم و به بیان مهاجرت کردم :)

نویسندگان

به تو شک ندارم

يكشنبه, ۱۱ مهر ۱۳۹۵، ۱۱:۴۸ ب.ظ

گاهی باید ایستاد..دوباره راه را نگاه کرد..دوباره جاده را دید..پشت سر را..پیش رو را..این همان راهی بود که میرفتم؟ بیراهه نیست؟..این همسفرها؟..کوله بارم چی؟..همان ها که میخواستم را بار و بنه ی راه کرده ام؟..چیزی کم و کسر نیست؟..چیزی زیادی نیست و سنگینی اش شانه هایم را نمیازارد؟..نکند کسی را چند ایستگاه قبلتر جا گذاشته ام؟.نکند ایستگاه بعدی راهم از کسی جدا شود که باید تا آخر همسفرم بماند؟..

ساده تر بگم..گاهی باید مکث کرد...ایستاد و به همه چیز شک کرد..به کرم مرطوب کننده ای که هر روز پوست دستت را نرم میکند..به چای و کیک صبحانه..به پرده ی اتاق..به ریمل زدنت..ساعتی که به مچ دستت میبندی..به موسیقی ای که گوش میدهی..به کادری که برای عکس های گاه و بیگاهت انتخاب میکنی..به رنگ رژ لبی که با شالت ست کرده ای...به مدل موهایت...به ادویه ی لوبیا پلویت..آیا این همان تیپی است که دوست داری؟...آیا این قاب عکسهای روی میز همان هایی هستند که باید هر روز با لبخند نگاه کنی و دست بکشی به غباری که رویشان نشسته؟..اصلا باید این ساعت از خواب بیدار شوی؟..ویتامین ها و قرص هایت همین ها باید باشند؟...رفیق صمیمی ات آیا همین آدم باید باشد؟...همین جمله بندی ها را باید برای اس ام اس به مادرت ردیف کنی؟...کتاب هایت چی؟..آیا باید وقتی توی اتوبوس بین شهری نشسته ای همین ها را در دفترچه ی یادداشتت بنویسی؟..خرید هایت از فروشگاه شهروند همین ها بودند؟..ادکلن محبوبت چی؟..شاعر دوست داشتنی ات؟..عشقت؟..آیا همه چیز سر جایش است؟..آیا این آدمهایی که توی فون بوک موبایلت ردیف شده اند همانهایی هستند که باید؟... فرند لیست فیس بوکت؟...چتهایت ؟..چتر بنفشت؟..بنفشه های خشک شده ی بین صفحات دیوان حافظت؟..خداحافظ گفتن هایت؟...سلام هایت؟..و حتی عشقت؟..آیا این آدم همانی است که باید؟..

یه وقتهایی  باید چای تازه دم کرد...تلفن و موبایل را سایلنت کرد.. دست ها را شست...لباس راحتی به تن کرد...موها را بالای سر جمع کرد..و بعد همانطور که وقت خانه تکانی دست ها را به کمر میزنی و وسط اتاقت می ایستی که ببینی از کجا باید شروع کرد و چه باید کرد ..دقیقا همانطور در چهارچوب زندگی ات بایستی و همه چیز را مرور کنی..از رشته ی درسی ات گرفته تا شغلت...از فلان دوست صمیمی گرفته تا مهمترین خاطراتت..از حساب بانکی ات تا لیست خرید شب عید..همه را تک به تک دوباره نگاه کنی....به خوب بودن خوبها شک کنی و در بد بودن بد ها تردید...نکند کسی را که مدتهاست از روزمره ات خط زده ای باید بیاید اول های لیست آدمهایت؟...نکند کسی که هر شب به یادش چشمهایت را میبندی آدمک کاریکاتوری مسخره ای بیش نباشد؟...

حتما نباید طلاق بگیریم یا شکست عاطفی بخوریم و بعد بگوییم "به!!! ما رو باش رو دیوار کی یادگاری نوشته بودیم!"..حتما نباید نارو بخوریم که نا رفیق را بشناسیم یا کتابهایمان توی ویترین کتابفروشی ها خاک بخورند تا بفهمیم شعر هایمان بی جان اند...جتما نباید رخوت یک شغل کسل کننده دلمان را منجمد کند که ببینیم ما آدمش نبودیم..حتما نباید کشتی هایمان به گل بنشینند که بدانیم ناخدای قصه ارباب دزدان دریایی بوده!..حتما نباید آدمهای نازنینمان را از دست بدهیم و فریاد "وا حسرتا.." سر بدهیم که چرا اینهمه سال سرسری از کنارش عبور کرده بودیم.. حتما نباید اسباب کشی داشته باشیم که بفهمیم آن کاناپه ی قرمز بی ریخت این همه سال فقط جایمان را تنگ کرده بود...حتما نباید زبانمان تکمیل شده باشد که بعد برویم آنجا که دوست داریم زندگی کنیم..حتما نباید دنبال بهانه ی بنی اسرائیلی باشیم برای تمام کردن ها یا شروع کردن هایمان...همین امروز..همین حالا ..میشود که به سادگی تغییر دادن مدل ابروها یا خط ریش...به سادگی یک تماس تلفنی یا دیلیت کردن آیدی یک نفر از لیست یاهو...یا هرچه..باید بهترین ها را به خودمان هدیه بدهیم...شاید کمی اولش گنگ شویم..یا بترسیم..یا دلمان بسوزد..اما به همه چیز می ارزد..چون ما فقط یکبار زندگی میکنیم..فقط یکبار..

گاهی باید شک کرد..به خودمان در آینه...به آدمها..به سینمایی که آخرین پنجشنبه ی هر ماه میرویم...به بلورهای توی ویترین پذیرایی...به سایه های توی کیف لوازم آرایش... به قاب عکسها..به دورهمی های دوستانه ی آخر هفته ها...به کتابهای قطور توی کوله پشتی و کتاب جیبی مخصوص مترویمان...به طرح روی بوم نیمه کاره ی داخل انباری..به پارتنرمان...به شامپوی مو..به لاک قرمز ناخن یا شعارهای سبز!..یا حتی به خدا.....آرامش پر یقین بعد از این طوفان شک آلود به تمام آب تنی های عادت زده می ارزد...


نوشته ای قدیمی از تیراژه ی عزیز (کلیک)


+ این پست رو نوشتم مقدمه ای برای پست های پیش نویس ِ خودم که احتمالا انتشار بدم و پست هایی که در همین راستا قراره آینده بنویسم.

  • بانوچـ ـه

نظرات (۳)

  • هانی هستم
  • عالی. 

    تشکر.
  • سکوتـــــــــ پاییزی
  • چقدر خوب بود :)

    :)
  • صدف های ساحل فردا

  • من نمیخواستم بد باشم   اگه بدی کردم

    من نمیخواستم دلی بشکنم  اما شکستم

    من نمیخواستم دل ببندم   اما بستم

    من میخواستم اوج بگیرم    اما پر و بالمو بریدن

    تحمل همه سختیام تنهاییام مشکل نبود اگه ... فقط تو پیشم میموندی

    من این همه ماجرارو نمیخواستم من فقط نمیخواستم تنها باشم ک تنها شدم

    بدتر از قبلم تنها شدم ن کسی سراغمو میگیره ن کسی یادی میکنی و

    بدتر ن کسی وقتی داره برای من

    من تو درس باختم تو کار باختم تو دوستی بد باختم تو زندگی ...


    زیبا بود...
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">